فضل قرآن
1 ـ عَلِی ، عَن أَبيهِ ، عَن عَبدِاللهِ بنِ المُغيرَةِ ، عَن سَماعَةَ بنِ مِهرانَ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ إِنَ العَزيزَ الجَبّارَ أَنزَلَ عَلَيکُم کِتابَهُ وَ هُوَ الصّادِق البارُّ ، فيهِ خَبَرُکُم وَخَبَرُمَن قَبلَکُم وَ خَبَرُمَن بَعدَکُم وَخَبَرُالسَّماءِ وَ الأَرضِ وَلَوأَتاکُم مَن يخبِرُکُم عَن ذلِکَ لَتَعَجبّتُم .
ـ حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : همانا خدای عزيز و جبار کتابش را بر شما فرود فرستاد و اواست راست گو و نيک خواه ، در آن کتاب است آگاهی از شما و آنانکه پيش از شما بودند ، و آنانکه پيش از شما بودند ، و آنانکه پس از شمايند ، و آگاهی از آسمان و زمين ، و اگر کسی نزد شما آيد واز آنها بشما آگاهی دهد هر آينه شمادر شگفت شويد .
2 ـ مُحَمَّدبنُ يحيی ، عَن أَحمَدَبنِ مُحَمَّدِ بن عيسی ، عَن مُحَمَّدِ بنِ سِنان ، عَن أَبِی الجارُودِقالَ قالَ : أَبوُجَعفَرٍ (عليه السلام) : قال رَسُولُ اللهِ (صلی الله عليه و آله) : أَناَا أَوَّلُ وافِدٍ عَلَی العَزيزِ الجَبّارِ يومَ القِيامَةِ وَکِتابُهُ وَأَهلُ بَيتی ثُمَّ اُمَّتی ، ثُمَّ أَسأَلُهُم ما فَعَلتُم بِکِتابِ اللهِ وَبِأَهلِ بَيتی .
ـ حضرت باقر (عليه السلام) فرمود : رسول خدا (ص) فرمود : من نخستين کسی هستم که روز قيامت بر خدای عزيز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بيتم ، سپس امتم (وارد شوند) پس از ايشان بپرسم چه کرديد با کتاب خدا و اهل بيت من .
3 ـ مُحَمَّدُ بنُ يحيی ، عَن أَحمَدَبنِ مُحَمَّدٍ ، عَن مُحَمَّدِ بنِ أَحمَدَبنِ يحيی ، عَن طَلحَةَ بنِ زَيدٍ ، عَن أَبی عَبدِاللهِ (عليه السلام) قالَ : إِنَّ هذَا القُرآنَ فيه مَنارُالهُدی وَمَصابيحُ الدُّجی فَليجلُ جالٍ بَصَرَهُ وَ يفتَحُ لِلضِّياءِ نَظَرَهُ فَاِنَّ التَّفَکّسرَ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ ، کَما يمشِی المُستَنيرُ في الظّلُماتِ بِالنُّورِ .
ـ حضرت صادق (علبيه السلام) فرمود : همانا اين قرآن )کتابي) است که در آن است جايگاه نور هدايت و چراغهای شب تار ، پس شخص تيزبين بايد که در آن دقت کند و برای پرتوش نظر خويش را بگشايد ، زيرا که انديشه کردن زندگانی دل بينا است ، چنانکه آنکه جويای روشنی است در تاريکی ها بسبب نور راه پيمايد .
4 ـ عَلِی بنُ إِبراهيمَ ، عَن مُحَمَّدِبنِ عيسی ، عَن يونُسَ ، عَن أَبی جَميلَةَ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ (عليه السلام) : کانَ في وَصِيةِ أَميرِ المؤمنينَ (عليه السلام) أَصحابَهُ : اعلَمُوا أَنَّ القُرآنَ هُدَی النَّهارِ وَ نُورُ اللَّيلِ المُظِلمِ عَلی ما کانَ مِن جَهدِ وَفاقَةٍ .
ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود : در سفارش امير المؤمنين (عليه السلام) بيارانش بود که : بدانيد همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار اگر چه (آنکس که در صدد راهنمائی شدن و کسب نورش باشد) در سختی و نداری باشد . (زيرا فقر وفاقه او را از آن باز ندارد بلکه رغبتشان را در اينباره افزون کنند زا فيض ـ ره ـ)
5 ـ عَلِی ، عَن أبيهِ عَنِ النّوفَلِی ، عَن السَّکُونِی ، عَن أبی عَبدِاللهِ ، عَن آبائِهِ (عليهم السلام) قالَ : شَکا رَجُلُ إِلَی النَّبِی (صلی الله عليه و اله و سلم) وَجَعاً في صَدرِهِ فَقالَ (صلی الله عليه و آله و سلم) : استَشفِ بِالقُرآنِ فَاِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ يقُولُ : « وَشِفاءٌ لِما في الصُّدوُرِ » .
ـ حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش (عليهم السلام) حديث کند که مردی از درد سينه به پيغمبر (ص) شکايت کرد ، حضرت (ص) فرمود : بوسيله قرآن شفا بجوی زيرا خدای عزوجيل فرمايد : « ( و اين قرآن) شفاء است برای آنچه در سينه ها است » ( سوره يونس آيه 57 ) .
6 ـ أَبُوعَلِی الأًَشعَرِی ؛ عَن بَعضِ أَصحابِهِ ، عَن الخَشّابِ ، رَفَعَهُ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ (عليه السلام) : لاوَاللهِ لا يرجِعُ الأَمرُ وَالخِلافَةُ إِلی آلِ أَبی بَکرٍ وَعُمَرَ أَبَداً وَلا إِلی بَنی اُميةَ أَبَداً وَلا في وُلدِ طَلحَةَ وَالزُّبَيرِ أَبَداً وَ ذلِکَ أَنَّهُم نَبَذوُا القُرآنَ وَأَبطَلُوا السُّنَنَ وَعَطَّلُوا الأحکامَ ، وَقالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله عليه و آله و سلم) : القُرآنُ هُدی مِنَ الضَّلالَةِ وَتِبيانُ مِنَ العَمی وَاستقالَةٌ مِنَ العَثرَةِ وَنُورٌ مِنَ الظُّلمَةِ وَ ضِياءٌ مِنَ الأحداثِ وَ عِصمَةٌ مِنَ الهَلَکَةِ وَرُشدٌ مِنَ الغَوايةِ وَبَيانٌ مينَ الفِتَنِ وَبَلاغٌ مِنَ الدُّنيا إِلَی الآخِرَةِ وَفيهِ کَماُ دينِکُم وَ ما عَدَلَ أَحَدٌ عَن القُرآنِ إلّا إِلَی النّارِ .
ـ امام صادق (عليه السلام) : نه بخدا سوگند اين امر خلافت هرگز در دودمان ابوبکر و عرم باز نگردد ، و نه هرگز در بنی اميه ، و نه در فرزندان طلحه و زبير باز آيد ، برای آنکه اينان قرآن را به يک سو نهادند ، و سنتها را باطل کردند ، و احکام (الهي) را تعطيل کرده (و مهمل گذاردند) .
و رسولخدا (ص) فرموده است : قرآن راهنمای گمراهی است و بينائی از هر کوری است ، و سبب گذشت از لغزشها است ، و روشنی در هر تاريکی است ، و در پيشامدها ( و بدعتها ) پرتوی است ف و نگاهدارنده از هر هلاکتی است و ره جوئی در هر گمراهی است ، و بيان کننده هر فتنه و اشتباهی است ، و انسانيرا از دنيای (پست بسعادتهاي) آخرت رساند ، و در آنست کمال دينی شما ، و هيچکس از قرآن رو گردان نشود جز بسوی دوزخ .
7 ـ حُمَيدُبنُ زِيادٍ ؛ عَن الحَسَنِ بنِ مُحَمَّد ، عَن وُهَيبِ بنِ حَفصٍ ، عَن أَبی بَصيرٍ قالَ : سَمِعتُ أَباعَبدِاللهِ (عليه السلام) يقُولُ : إِنَّ القُرآنَ زاجرٌ وَ آمِرٌ : يأمُرُ بِالجَنَّةِ وَيزجُرُ عَنِ النّارِ .
ـ ابوبصير گويد : شنيدم حضرت صادق (عليه السلام) ميفرمود : همانا قرآن بازدارنده و فرمان دهنده است .
به بهشت فرمان دهد و از دوزخ باز دارد .
8 ـ عَلِی بنُ إِبراهيمَ ، عَن صالِحِ بنِ السِندِی ، عَن جَعفَرِبنِ بَشيرٍ ، عَن سَعدريال الاِسکافِ قالَ : قالَ رسُولُ (صلی الله عليه و آله) : اُعطيتُ السُّوَرَ الطّوَلَ مَکانَ النَّوراةِ وَاُعطيتُ المِئينَ مَکانَ الانجيلِ وَاُعطيتُ المَثانِی مَکانَ الزّبُورِ وَفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ ثَمانٌ وَسِتّوُنَ سِورَةً وَهُوَمُهَيمِنٌ عَلی سائِرِ الکتُتُبِ وَالتَّوراةُ لِموُسی وَالاِنجيلُ لِعيسی والزَّبوُرُ لِداوُدَ .
ـ سعد اسکاف از رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) حديث کند که فرمود : بمن سوره های طولانی داده شده بجای تورات ، و سوره های صد آيه ای داده شدم بجای انجيل . و سوره های صد آيه ای داده شدم بجای انجيل . و سوره های مثانی (تفسير آن بيايد) بمن داده شد بجای زبور ، و سوره های مفصل (يعنی آيه کوتاه) را که شصت و هشت سوره است افزون بمن دادند و اين قرآن نگهبان و گواه است بير کتابهای ديگر و تورات از موسی (عليه السلام) است و انجيل از عيسی (عليه السلام) است و زبور از داود (عليه السلام) است .
۹ ـ عَلِی بنُ إِبراهيمَ ، عَن أَبيهِ ؛ وَعَلِی بنِ مُحَمَّدريال القاسانِی ف جَميعاً ، عَنِ القاسِمِ بنِ مُحَمَّدٍ ؛ عَن سُلَيمانَ بنِ داوِدَ ، عَن سُفيانَ بنِ عُيينَةَ ، عَنِ الزُّهَرِی قالَ : قالَ عَلِی بنُ الحُسَينِ عَلَيهِمَاالسَّلامُ : لَوماتَ مَن بَينَ المَشرِقِ و المَغرِبِ لَمَا استَوحَشتُ بَعدَأَن يکُونَ القُرآنُ مَعِی . وَکانَ (عليه السلام) إذاقَرَأَ « مالِکِ يومِ الدّينِ » يکَرِّرها حَتّی کادَ أَن يموُتَ .
9 ـ زهری گويد : حضرت علی بن الحسين عليهما السلام فرمود : اگر همه مردم که ما بين مشرق و مغرب هستند بميرند من از تنهائی هراس نکنم پس از آنکه قرآن با من باشد ، و آنحضرت (عليه السلام) شيوه اش اين بود که هر گاه « مالک يوم الدين » را ميخواند آنقدر آنرا تکرار ميکرد که نزديک بود بميرد .
سليمان عليه السلام
الصدوق قال: حدّثنا عبدالله بن محمّد بن عبدالوهاب القرشى قال: حدّثنا منصور بن عبدالله الإصفهانى الصوفى قال: حدّثنى علىّ بن مهرويه القزوينى قال: حدّثنا سليمان الغازى قال: سمعت علىّ بن موسي الرضا عليه السلام يقول عن أبيه موسي عن أبيه جعفر بن محمّد فى قوله عزّوجلّ (فَتَبِسّمَ ضاحِكًا مِنْ قَوْلها) قال: لمّا قالت النملة: (يا أَيّهَا النّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لايَحْطِمَنّكُمْ سُلَيْمانُ وُ جُنودُهُ) حملت الريح صوت النملة إلي سليمان عليه السلام، و هو مارّ فى الهواء و الريح قدحملته فوقف و قال: علىّ بالنملة، فلمّا أتى بها قال سليمان: يا أيّتها النملة أما علمت أنّى نبىّ و أنّى لاأظلم أحداً؟! قالت النملة: بلي. قال سليمان عليه السلام فلِمَ حذّرتهم ظلمى و قلت: (يا أيّها النمل ادخلوا مساكنكم) قالت : خشيت أن ينظروا إلي زينتك فيفتتنوا بها فيعبدون غير الله تعالي ذكره، ثمّ قالت النملة: أنت أكبر أم أبوك؟ قال سليمان: بل أبى داود، قالت النملة: فلم زيد فى حروف اسمك علي حروف اسم أبيك داود؟! قال سليمان: ما لى بهذا علم، قالت النملة: لأنّ أباك داود عليه السلام داوي جرحه بودّ فسمّى داود و أنت يا سليمان أرجو أن تلحق بأبيك، ثمّ قالت النملة: هل تدرى لم سخّرت لك الريح من بين سائر المملكة؟ قال سليمان: ما لى بهذا علم، قالت النملة: يعنى عزّوجلّ بذلك لوسخّرت لك جميع المملكة كما سخّرت لك هذه الريح لكان زوالها من يدك كزوال الريح، فحينئذ تبسّم ضاحكاً من قولها .
نمل/ 18- 19. علل الشرائع 1 / 72.
صدوق گويد: عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب قرشي ما را حديث كرد كه منصور بن عبدالله اصفهاني صوفي، از علي بن مهرويه قزويني، از سليمان غازي نقل كند كه گفت: از علي بن موسي الرضا(ع) شنيدم كه ميفرمود: از پدرش موسي بن جعفر، از پدرشجعفر بن محمد درباره اين آيه ( از سخن او لبخندي زد) و فرمود: چون آن مور گفت : ( اي موران به داخل خانههايتان برويد كه سليمان و سپاهيانش ناآگاهانه شما را درهم نكوبند)2 باد صداي مور را به سليمان(ع) كه در هوا بر باد سوار بود رساند، ايستاد و گفت آن مور را نزد من آوريد، چون آورده شد سليمان گفت: اي مور آيا نميداني كه پيامبر خدايم و به كسي ستمي روا ندارم؟ مور گفت: آري، سليمان(ع) گفت: پس چرا آنان را از ستم من پرهيز دادي و گفتي: (اي موران بهخانههايتان درآييد)؟ مور گفت: بيم داشتم زينت تو را ديده و فريفته شوند و غير خدا را بپرستند، سپس مور گفت: تو بزرگتري يا پدرت داوود؟ سليمان گفت: البته پدرم داوود، مور گفت: پس چرا حروف نام تو بر حروف نام پدرت داوود بيشتر است، سليمانگفت: نميدانم، مور گفت : زيرا پدرت داوود(ع) خود زخم خويش را مداوا كرد و بدان داوود ناميده شد در حالي كه تو سليماني [ پر از سلامتي] و اميد دارم به پدرت ملحق شوي. مور گفت: آيا ميداني چرا از ميان همه قدرتها، باد مسخّر تو شد؟ سليمان گفت: نميدانم، مور گفت: يعني آن كه اگر خداوند عزّوجلّ همه قدرتها را به فرمان تو ميآورد چنانكه اين باد را مطيع تو نمود، نيستياش به دست تو چون نيستي باد بود و آنگاه بود كه سليمان از گفته او لبخندي زد3 .
الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن القاسم المفسّر المعروف بأبى الحسن الجرجانى رضى الله عنه قال: حدّثنا يوسف بن محمّد بن زياد و علىّ بن محمّد بن سيّار عن أبويهما عن الحسن بن علىّ، عن أبيه علىّ بن محمّد، عن أبيه محمّد بن علىّ، عن أبيه الرضا علىّ بن موسي بن جعفرعليه السلام، عن أبيه موسي بن جعفرعليه السلام عن أبيه الصادق جعفر بن محمّد عليه السلام فى قول الله عزّوجلّ (وَ اتّبعُوا ما تَتْلُوا الشّياطِينُ علي مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ) قال: اتبعوا ما تتلوا كفرة الشياطين من السحر و النيرنجات علي ملك سليمان الّذين يزعمون أنّ سليمان به ملك و نحن أيضاً به نظهر العجائب حتّي ينقاد لنا الناس و قالوا: كان سليمان كافراً، ساحراً، ماهراً بسحره ملك ما ملك و قدر ما قدر، فردّ الله عزّوجلّ عليهم فقال (و ما كفر سليمان) و لااستعمل السحر كما قال هؤلاء الكافرون (و لكن الشياطين كفروا يعلّمون الناس السحر) الّذى نسبوه إلي سليمان و إلي (ما اُنزل علي الملكين ببابل هارون و ماروت) و كان بعد نوح عليه السلام قدكثر السحرة و المموّهون، فبعث الله عزّوجلّ ملكين إلي نبىّ ذلك الزمان بذكر ما تسحر به السحرة و ذكر ما يبطل به سحرهم و يردّ به كيدهم فتلقّاه النبىّ عن الملكين و أداه إلي عباد الله بأمر الله عزّوجلّ فأمرهم أن يقفوا به علي السحر و أن يبطلوه و نهاهم أن يسحروا به الناس و هذا كما يدلّ علي السمّ ما هو و علي ما يدفع به غائلة السمّ، ثمّ قال عزّوجلّ (و ما يعلمان من أحد حتّي يقولا إنّما نحن فتنة فلاتكفر) يعنى أنّ ذلك النبىّ أمر الملكين أن يظهرا للناس بصورة بشرين و يعلّماهم ما علّمهما الله ذلك فقال الله عزّوجلّ (و ما يعلّمان من أحد) ذلك السحر و إبطاله (حتّي يقولا) للمتعلّم ( إنّما نحن فتنة) و امتحان للعباد ليطيعوا الله عزّوجلّ فيما يتعلمون من هذا و يبطلوا به كيد السحرة و لايسحروهم (فلاتكفر) باستعمال هذا السحر و طلب الإضرار به و دعاء الناس إلي أن يعتقدوا أنّك به تحيى و تميت و تفعل ما لايقدر عليه إلّا الله عزّوجلّ فإنّ ذلك كفر. قال الله عزّوجلّ (فيتعلّمون) يعنى طالبى السحر (منهما) يعنى مما كتبت الشياطين علي ملك سليمان من النيرنجات و ممّا (أنزل علي الملكين ببابل هاروت و ماروت) يتعلّمون من هذين الصنفين (ما يفرّقون به بين المرء و زوجه) هذا ما يتعلّم للإضرار بالناس يتعلّمون التضريب بضروب الحيل و النمائم و الايهام و أنّه قددفن فى موضع كذا و عمل كذا ليحبّب المرأة إلي الرجل و الرجل إلي المرأة و يؤدّى إلي الفراق بينهما، فقال عزّوجلّ (و ما هم بضارّين به من أحد إلّا بإذن الله) أى ما المتعلمون بذلك بضارّين به من أحد إلّا بإذن الله يعنى بتخلية الله و علمه فإنّه لوشاء لمنعهم بالجبر و القهر. ثمّ قال (و يتعلّمون ما يضرّهم و لاينفعهم لأنّهم إذا تعلّموا ذلك السحر ليسحروا به و يضرّوا فقدتعلّموا مايضرهم فى دينهم و لاينفعهم فيه، بل ينسلخون عن دين الله بذلك (وَ لَقَدْعَلِمُوا) هؤلاء المتعلّمون (لَمَنِ اشْتَراهُ) بدينه الّذى ينسلخ عنه بتعلّمه (ما له فى الآخرة من خلاق) أى من نصيب فى ثواب الجنّة، ثمّ قال عزّوجلّ (و لبئس ما شروا به أنفسهم) و رهنوها بالعذاب ( لوكانوا يعلمون) أنّهم قدباعوا الآخرة و تركوا نصيبهم من الجنّة، لأنّ المتعلّمين لهذا السحر الّذين يعتقدون أن لارسول و لاإله و لابعث و لانشور. فقال (وَ لَقَدْعَلِمُوا لَمَن اشْتَراهُ ما لَهُ فِى الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ) لأنّهم يعتقدون أن لاآخرة فهم يعتقدون أنّها إذا لم تكن آخرة فلاخلاق لهم فى دار بعد الدنيا و إن كانت بعد الدنيا آخرة فهم مع كفرهم بها لاخلاق لهم فيها. ثمّ قال (و لبئس ماشروا به أنفسهم) بالعذاب إذ باعوا الآخرة بالدنيا و رهنوا بالعذاب الدائم أنفسهم (لوكانوا يعلمون) أنّهم قدباعوا أنفسهم بالعذاب و لكن لايعلمون ذلك لكفرهم به، فلمّا تركوا النظر فى حجج الله حتّي يعلموا عذّبهم علي اعتقادهم الباطل و جحدهم الحقّ .
بقره /102. عيون أخبار الرضا 1 / 266.
صدوق گويد: محمد بن قاسم مفسّر معروف به ابوالحسن جرجاني(ره ) ما را حديث كرد كه يوسف بن محمد بن زياد و علي بن محمد بن سيّار از پدرشان، از حسن بنعلي، از پدرش علي بن محمد، از پدرش محمد بن علي، از پدرش علي بنموسي بن جعفر، از پدرش موسي بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمد(ع) درباره اين سخن خداوند عزّوجلّ (و آنچه را شيطانها در سلطنت سليمان خوانده بودند، پيروي كردند و سليمان كفر نورزيد ) ما را چنين حديث نمود كه فرمود: آنچه شيطانهاي كافر از سحر و نيرنگ در سلطنت سليمان ميخواندند، پيروي كردند، كساني كه ميپنداشتند سليمان بدان سلطنت يافته و ما نيز عجايبي به ظهور ميرسانيم تا مردم اطاعت ما كنند و گفتند: سليمان، كافر و جادوگري زبردست است كه به جادو آنچه را بر آن حكم ميراند، مالك شده و بر آن قدرت يافته است، پس خداوند عزّوجلّ پاسخشان داد و فرمود (سليمان كافر نشد) و جادويي به كار نبست آنگونه كه اين كافران گويند، بلكه شيطانها با آموختن جادو به مردم، كفر ورزيدند، جادويي كه آن را به سليمان و ما نسبت دادند (آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پيروي كردند]) كه پس از نوح(ع) ساحران و تردستان زياد شدند و خداوند عزّوجلّ دو فرشته را به سوي پيامبر آن زمان گسيل داشت با همان وردي كه جادوگران بدان جادو ميكردند و ذكري كه با آن جادويشان را باطل كرده و كيدشان را به خودشان باز ميگرداند، و آن پيامبر(ع) از آن دو فرشته، آنچه را كه بايد، فرا گرفت و به امر خدا به بندگان او عزّوجلّ رساند و فرمانشان داد تا در برابر سحر ايستاده، آن را باطل كنند اما ايشان را از اين كه خود، مردم را سحر كنند نهي كرد. چنان كه نشان ميدهد كه سَم چيست و چگونه اثر سوء آن دفع ميشود. سپس خداوند عزّوجلّ فرمود (آن دو فرشته هيچ كس را تعليم [سحر] نميكردند مگر آن كه ميگفتند ما آزمايشي [براي شما] هستيم پس زنهار كافر نشوي) يعني آنكه آن پيامبر(ع ) دو فرشته را دستور داد تا به صورت دو انسان بر مردم ظاهر شده، سحر را همانطور كه خداوند به آن دو ياد داده بود كه خداوند فرمود (از احدي ياد نگرفتند) اين سحر را، و نحوه باطل ساختن آن را به ايشان بياموزند (تا آنكه بگويند) به هر فراگيري (ما تنها وسيلهاي براي آزمايشيم) و آزموني براي همه بندگان تا خداوند عزّوجلّ را در آنچه از اين [سحر] ميآموزند، اطاعت كنند و بدان نيرنگ ساحران را نابود سازند و مردم را سحر نكنند، ( پس كافر مشو) با به كارگيري اين سحر و قصد آزار و زيان رساندن بدان و با دعوت مردم به اين كه معتقد شوند تو زنده نموده و ميميراني و آنچه جز خدا قدرت انجام آن را ندارد، انجام ميدهي كه اين كفر است. خداوند عزّوجلّ فرمود (پس فرا ميگيرند) يعني علاقهمندان به جادو (از آن دو) يعني از آنچه شيطانها در سلطنت سليمان از انواع نيرنگ نوشتند و از آنچه (آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل نازل شد) از اين دو گروه (آنچه بدان ميان شخص و همسرش جدايي ميافكنند) اين چيزي است كه براي زيان رساندن به مردم فرا گرفته ميشود، سخنچيني و انواع حيلهها و در پرده سخن گفتنها فرا ميگيرند، و اين كه در فلان جا در زير خاك شود تا زن نزد شوهرش و مرد نزد همسرش را محبوب كنند تا آنجا كه ميانشان جدايي افكنند، پس خداوند عزّوجلّ فرمود (آنها نميتوانند به هيچ كس زياني رسانند مگر به إذن خداوند) يعني فراگيران آن بدان نخواهند توانست به كسي زياني رسانند مگر به اذن خدا يعني پنهان از خدا و قدرت او كه اگر او بخواهد با جبر و قهر بازشان دارد. آنگاه فرمود (فرا ميگيرند آنچه زيانشان رساند و سودي برايشان ندارد) زيرا آن جادو را فرا گرفتند تا بدان جادويي كنند و زياني رسانند، چيزي فرا گرفتند كه در دينشان به ايشان زياني رساند و فايدهاي براي دينشان نداشت بلكه با اين كار از دين خدا جدا ميشدند (و به قطع دانستند) اين فرا گيرندگان (آنكه/ آنچه با دين خود خريدند) و بدينسان كه از دين خويش جدا شدند (در آخرت بهرهاي ندارند) يعني نصيبي از ثواب بهشت نبرند، سپس او عزّوجلّ فرمود (خويشتن را به بدترين آنچه ممكن بود فروختند) و گرفتار عذاب ساختند ( اي كاش ميفهميدند) كه آخرت را فروخته و بهره خود از بهشت را رها كردهاند كه فراگيران اين جادو معتقدند نه پيامبري وجود دارد و نه خدا و نه زنده شدن و برانگيختني. آنگاه فرمود (آنچه خريدهاند در آخرت هيچ بهرهاي ندارد) زيرا معتقدند آخرتي وجود ندارد و برآنند چون آخرتي وجود ندارد بهرهاي در سراي پس از دنيا ندارند در حالي كه از پس دنيا آخرتي است و آنان با كفر خود بدان، بهرهشان در آنجا را از دست دادند سپس فرمود (چه بد چيزي است آنچه خويش را بدان فروختند) كه در برابر دنيا آخرت را فروختند و خويشتن را گرفتار عذابي دائم نمودند (كاش در مييافتند) كه خود را به عذاب فروختهاند اما نميدانند به خاطر كفرشان به او بوده است. و چون حجّت هاي خدا را ناديده انگاشتند، تا حقيقت را دريابند، خداوند به اعتقاد باطل و انكارشان نسبت به حق، عذابشان نمود .
سورة الأحزاب
الصدوق حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانى رضى الله عنه قال: حدّثنا علىّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن علىّ بن معبد عن الحسين بن خالد، قال: سألت أباالحسن علىّ بن موسي الرضا عليه السلام عن قول الله عزّوجلّ (إنّا عرضنا الأمانة علي السّموات والأرض و الجبال فأبين أن يحملنها)، فقال: الأمانة الولاية من ادّعاها بغير حقّ فقد كفر .
احزاب / 72. عيون اخبار الرضا 1 / 306.
صدوق از احمد بن زياد بن جعفر همداني(رض) از علي بن ابراهيم بن هاشم، از پدرش، از علي بن معبد، از حسين بن خالد روايت كرده است كه گفت از ابوالحسن علي بن موسي الرضا(ع) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (ما امانت را به آسمان و زمين عرضه كرديم اما آن دو از پذيرش آن خودداري كردند) سؤال كردم، فرمود: مقصود از امانت، ولايت است. هر كس بناحق آن را ادعا كند كافر است .
سورة الأحقاف
الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن إبراهيم بن إسحاق الطالقانى رضى الله عنه قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد الهمدانىّ قال: حدّثنا علىّ بن الحسن بن فضّال عن أبيه، عن أبى الحسن الرضا عليه السلام، قال: إنّما سمّى (أولوا العزم) أولى العزم لأنّهم كانوا أصحاب العزائم و الشرائع، و ذلك أنّ كلّ نبىّ كان بعد نوح عليه السلام كان علي شريعته و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي زمان إبراهيم الخليل عليه السلام، و كلّ نبىّ كان فى أيّام إبراهيم و بعده كان علي شريعة إبراهيم و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي زمن موسي عليه السلام، و كلّ نبىّ كان فى زمن موسي و بعده كان علي شريعة موسي و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي أيّام عيسي عليه السلام، و كلّ نبىّ كان فى أيّام عيسي و بعده كان علي منهاج عيسي و شريعته، و تابعاً لكتابه إلي زمن نبينا محمّد صلّي الله عليه و آله، فهؤلاء الخمسة هم أولوا العزم، و هم أفضل الأنبياء و الرسل، و شريعة محمّد صلّي الله عليه و آله لاتنسخ إلي يوم القيامة و لانبىّ بعده إلي يوم القيامة فمن ادّعي بعده نبيّناً أو أتي بعد القرآن بكتاب فدمه مباح لكلّ من سمع ذلك منه .
أحقاف 46/ 35. علل الشرائع 122 - 123.
صدوق از محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقاني(رض) از احمد بن محمد بن سعيد همداني، از علي بن حسن بن فضال، از پدرش، از ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: (پيامبران) (اولوا العزم) را اولوا العزم ناميدهاند چون صاحب دين و شريعت (مستقل) بودند. هر پيامبري كه بعد از نوح(ع) آمد بر شريعت و آيين او و تابع كتاب آن حضرت بود تا زمان ابراهيم خليل(ع)، هر پيامبري هم كه در زمان ابراهيم و بعد از او بود از شريعت و آيين ابراهيم و كتاب او پيروي ميكرد، تا زمان موسي(ع)، هر پيامبري كه در زمان موسي و بعد از او بود از شريعت و راه او تبعيت ميكرده و پيرو كتاب او بود تا زمان عيسي(ع) هر پيامبري هم كه در زمان عيسي و بعد از او ظهور كرد بر راه و شريعت عيسي و كتاب او بود تا زمان پيامبر ما محمد(ص). اين پنج نفر پيامبران اولوا العزم هستند و از همه پيامبران و رسولان برترند. شريعت محمد تا روز قيامت منسوخ نميشود و پس از او تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد. بنابر اين، پس از آن حضرت هر كس ادعاي نبوت كند، يا بعد از قرآن كتابي بياورد، ريختن خونش بر هر كس كه چنين ادعايي را از او بشنود، مباح است .
سورة الإسراء
العيّاشى بإسناده عن محمّد بن الفضيل عن أبى الحسن عليه السلام سألته عن قول الله ( و من كان فى هذه أعمى فهو فى الآخرة أعمى و أضل سبيلا) فقال: ذاك الّذى يسوّف الحجّ يعنى حَجّة الإسلام يقول: العام أحجّ، العام أحجّ، حتّي يجيئه الموت .
اسراء / 72. تفسير عيّاشى 2 / 305.
عياشي به اسنادش از محمد بن فضيل روايت كرده است كه گفت: از ابوالحسن (الرضا)(ع) درباره اين سخن خداوند (و كسي كه در اين دنيا كور باشد در آخرت هم كور خواهد بود و گمراه تر است) پرسيدم، فرمود: او كسي است كه حجّ، يعني حَجّه الإسلام، را به تاخير مياندازد و ميگويد: امسال به حجّ ميروم، امسال به حجّ ميروم، تا آنكه مرگ به سراغش ميآيد (و حجّ نميگذارد) .
العيّاشى بإسناده عن إسماعيل بن همّام، قال: قال الرضا عليه السلام فى قول الله (يوم ندعوا كلّ أناس بإمامهم) فقال: إذا كان يوم القيامة، قال الله: أليس عدل من ربّكم أن تولّوا كلّ قوم، من تولّوا؟ قالوا: بلى، قال: فيقول تميّزوا فيتميّزون .
تفسير عيّاشى 2/ 304 - 305.
عياشي به اسنادش از اسماعيل بن همام روايت كرده است كه گفت : حضرت رضا(ع) درباره اين سخن خداوند (روزي كه هر طايفه از مردم را به امام خودشان مي خوانيم) فرمود: چون روز قيامت شود، خداوند فرمايد: آيا اين از عدالت پروردگارتان نيست كه (اينك) هر قومي را با كسي كه (در دنيا) از او پيروي كردهاند محشور كنيم؟ عرضه ميدارند: آري هست، پس فرمايد: از هم جدا شويد و آنها از هم متمايز ميشوند .
الصدوق عن الفقيه المروزى عن أبى بكر النيسابورى عن أبى القاسم الطائى عن أبيه عن الرضا عليه السلام عن أبيه عن آبائه: قال: قال رسول الله صلّي الله عليه و آله فى قول الله عزّوجلّ (يوم ندعوا كلّ أناس بإمامهم) قال: يدعي كلّ قوم بإمام زمانهم، و كتاب ربّهم و سنّة نبيّهم .
اسراء / 71. عيون اخبار الرضا 2 / 33.
صدوق از فقيه مروزي، از ابوبكر نيشابوري، از ابوالقاسم طائي، از پدرش، از حضرت رضا از پدرش، از پدر بزرگوارش روايت كرده است كه رسول خدا(ص ) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (روزي كه هر طايفه از مردم را به امام خودشان مي خوانيم) فرمود: هر قومي با امام زمانشان و كتاب پروردگارشان و سنت پيامبرشان فرا خوانده ميشوند .
سورة الأعراف
العيّاشى عن محمّد بن أبى زيد الرّازى عمّن ذكره عن الرضا عليه السلام قال: إذا نزلت بكم شدّة فاستعينوا بنا علي الله، و هو قول الله (و للّه الأسماء الحسنى فادعوه بها). قال: قال أبوعبدالله عليه السلام: نحن والله الأسماء الحسني الّذى لايقبل من أحد إلّا بمعرفتنا، [قال: فادعوه بها ].
أعراف / 180. تفسير عيّاشى 2 / 42.
عياشي از محمد بن ابي زيد رازي، از شخصي كه نامش را برد، از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: هرگاه گرفتار سختي و بلايي شديد به نام و واسطه ما از خداوند كمك بطلبيد، خداوند ميفرمايد (و براي خدا اسماء حسنايي است با آن اسماء او را بخوانيد) ابوعبدالله (صادق)(ع) فرموده است: به خدا سوگند اسماي حسناي خدا ما هستيم، كه (طاعت و دعا) از هيچ كس پذيرفته نميشود جز با شناخت ما [ فرمود: پس خداوند را به اين اسماء حسني دعا كنيد] .
علىّ بن إبراهيم عن الحسين بن خالد عن أبى الحسن الرضا عليه السلام: أنّه أعطى بلعم بن باعورا الاسم الأعظم فكان يدعو به فيستجاب له، فمال إلي فرعون، فلمّا مرّ فرعون فى طلب موسي و أصحابه، قال فرعون لبلعم: ادع الله علي موسي و أصحابه ليحبسه علينا، فركب حمارته ليمرّ فى طلب موسي و أصحابه فامتنعت عليه حمارته، فأقبل يضربها فأنطقها الله عزّوجلّ فقالت: ويلك علي ماتضربنى أتريد أن أجىء معك لتدعو علي موسي نبىّ الله، و قوم مؤمنين، فلم يزل يضربها حتّي قتلها، و انسلخ الاسم الأعظم من لسانه و هو قوله (فانسلخ منها فأتبعه الشيطان فكان من الغاوين ).
تفسير قمّى 1/ 248، آيه در سوره أعراف / 175.
علي بن ابراهيم از حسين بن خالد، از ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: به بلعم بن باعورا اسم اعظم داده شده بود و او با آن اسم دعا ميكرد و دعايش مستجاب ميشد. اما بلعم به فرعون تمايل پيدا كرد، وقتي فرعون به تعقيب موسي و يارانش پرداخت، به بلعم گفت: دعا كن كه خداوند نگذارد موسي و يارانش از چنگ ما بگريزند. بلعم شروع به زدن الاغ كرد، الاغ به اذن خداوند عزّوجلّ زبان باز كرد و گفت: واي بر تو، چرا مرا ميزني، آيا ميخواهي همراه تو بيايم تا موسي پيامبر خدا و عدهاي از مؤمنين را نفرين كني؟ بلعم آن قدر الاغش را زد كه از پا در آمد، پس اسم اعظم خداوند از زبان بلعم گرفته شد، اين است معناي آيه شريفه (پس بيرون آمد از آن پس شيطان او را پيروي كرد پس او از گمراهان شد) .
علىّ بن إبراهيم، قال: حدّثنى أبى عن محمّد بن الفضيل عن أبى الحسن عليه السلام [فى قوله تعالي (فأذّن مؤذّن بينهم أنْ لعنة الله علي الظالمين)] قال: المؤذّن أميرالمؤمنين عليه السلام يؤذّن أذاناً يسمع الخلائق كلّها، و الدليل علي ذلك قول الله عزّوجلّ فى سورة البراءة (و أذان من الله و رسوله) فقال أميرالمؤمنين عليه السلام: كنت أنا الأذان فى الناس .
أعراف / 44. توبه / . تفسير قمّى 1 / 231.
علي بن ابراهيم از پدرش، از محمد بن فضيل، از حضرت ابوالحسن(ع)[درباره آيه شريفه (ندا دهد ندا دهنده اي كه لعنت خدا بر ظالمين)]4 روايت كرده است كه فرمود: آن مؤذن و ندا دهنده اميرالمؤمنين(ع) است و چنان ندايي سر ميدهد كه به گوش همه خلايق ميرسد. دليل بر اين، سخن خداي عزّوجلّ است در سوره برائت (و أذان من الله و رسوله)5 زيرا اميرالمؤمنين فرمود: آن اذان و ندا دهنده در ميان مردم من بودم6 .
العيّاشى عن الوشّاء عن الرضا عليه السلام قال: كان علىّ بن الحسين عليه السلام يلبس الجبّة و المطرف من الخز و القلنسوة ويبيع المطرف و يتصدّق بثمنه و يقول: (قل من حرّم زينة الله الّتى أخرج لعباده و الطيّبات من الرّزق ).
تفسير عيّاشى 2/ 14، و آيه در سوره أعراف / 32.
عياشي از وشاء از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: علي بن الحسين(ع) جبه و رداي خزي نگارين و شب كلاه ميپوشيد، و رداي خزي خود را ميفروخت و پول آن را صدقه ميداد و اين آيه را ميخواند (بگو چه كسي زينت خدا و رزق پاك را كه براي بندگانش آورده حرام كرده است)3 .
العيّاشى عن محمّد بن الفضيل عن أبى الحسن الرضا عليه السلام فى قول الله (خذوا زينتكم عند كلّ مسجد) قال: هى الثياب .
أعراف / 31. تفسير عيّاشى 2 / 12.
عياشي از محمد بن فضيل، از حضرت ابوالحسن الرضا(ع) درباره آيه شريفه (در هر مسجدي زينت تان را برداريد) روايت كرده است كه فرمود: (مقصود از زينت) لباس است .
سورة آل عمران
علىّ بن إبراهيم قال: حدّثنى أبى عن الحسين بن خالد، عن الرضا عليه السلام فى قوله تعالي (اصبروا و صابروا و رابطوا) قال: إذا كان يوم القيامة ينادى مناد: أين الصابرون؟ فيقوم فئام من الناس، ثمّ ينادى: أين المتصبّرون؟ فيقوم فئام من الناس، قلت: جعلت فداك و ما الصابرون؟ قال: الصابرون علي أداء الفرائض، و المتصبّرون علي اجتناب المحارم .
آل عمران / 200. تفسير قمّى 1 / 129.
علي بن ابراهيم، از پدرش، از حسين بن خالد ، از حضرت رضا(ع ) روايت كرده است كه آن حضرت درباره آيه (صبر كنيد و ديگران را دعوت به صبر كنيد و مراقب باشيد) فرمود: چون روز قيامت شود، ندا دهندهاي ندا دهد: كجايند صابران؟ پس گروهي از مردم برميخيزند. سپس ندا دهد: كجايند متصبران؟ گروهي ديگر بر ميخيزند، عرض كردم: فدايت شوم، صابران كيستند؟ فرمود: صابران كساني هستند كه در انجام فرايض و واجبات شكيبايي ميورزند، و متصبران آنانند كه در اجتناب از حرامها شكيبايي را به جان ميخرند .
العيّاشى عن أبى الحسن الرضا عليه السلام أنّه ذكر قول الله ( هم درجات عند الله) قال: الدّرجة ما بين السماء إلي الأرض .
آل عمران / 163. تفسير عيّاشى 1 / 205.
عياشي از حضرت ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه آن بزرگوار آيه (آنها درجاتي نزد خدا دارند) را خواند و فرمود: اندازه درجه به اندازه فاصله آسمان تا زمين است .
الحميرى عن الرضا عليه السلام قال: و كان جعفر عليه السلام يقول: والله لايكون الّذى تمدّون إليه أعناقكم حتّي تميّزون و تمحّصون، ثمّ يذهب من كلّ عشرة شىء و لايبقي منكم إلّا الأنزر، ثمّ تلا هذه الآية (أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لمّا يعلم الله الّذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين ).
قرب الإسناد 369، آيه در سوره آل عمران / 142.
حميري از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: جعفر(ع ) ميفرمود: به خدا سوگند آن چيزي كه به سويش گردن ميكشيد (و آرزويش را داريد) تحقق پيدا نميكند تا آن گاه كه كاملا آزموده شويد و سره و ناسره گرديد، تا جايي كه اكثريت حذف شويد و از هر ده نفر شما تعداد اندكي باقي ماند. حضرت آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود (آيا پنداشتيد داخل بهشت مي شويد بدون آنكه خداوند امتحان كند و آنان كه جهاد در دين كرده و آنها كه در سختيها صبر كردند مقامشان را بر عالمي معلوم گرداند)7 .
العيّاشى عن إسماعيل بن همّام عن أبى الحسن عليه السلام فى قول الله (مسوّمين) قال: العمائم اعتمّ رسول الله صلّي الله عليه و آله فسدلها من بين يديه و من خلفه .
آل عمران / 125. تفسير عيّاشى1/ 196 - 197.
عياشي از اسماعيل بن همام از ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه آن حضرت در تفسير (نشان كنندگان)5 فرمود: (اين نشان) عمامههايي بوده كه رسولخدا(ص) (يكي از آنها را) به سر بست و دنبالههاي آنها را از جلو و پشت سرش آويزان كرد .
الصدوق عن أبى العبّاس محمّد بن ابراهيم بن إسحاق الطالقانى رضيالله عنه قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفى، قال: حدّثنا علىّ بن الحسن بن علىّ بن فضال، عن أبيه، قال: قلت لأبى الحسن الرضا عليه السلام: لِمَ سُمّى ( الحواريّون) الحواريّين؟ قال: أمّا عند الناس فإنّهم سمّوا حواريّين لأنّهم كانوا قصّارين يخلصون الثياب من الوسخ بالغسل و هو اسم مشتقّ من الخبز الحوار، و أمّا عندنا: فسمّى الحواريّون: الحوار لأنّهم كانوا مخلصين فى أنفسهم، و مخلصين لغيرهم من أوساخ الذنوب بالوعظ و التذكير، قال: فقلت له: لِمَ سُمّى النّصاري؟ قال : لأنّهم كانوا من قرية إسمها ناصرة من بلاد الشام نزلتها مريم و نزلها عيسي عليه السلام بعد رجوعهما من مصر .
اشاره به آيه 52 از سوره آل عمران. علل الشرايع 80-81.
صدوق از ابوالعباس محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقاني(رض) از احمد بن محمد بن سعيد كوفي، از علي بن حسن بن علي بن فضال، از پدرش روايت كرده است كه گفت: به ابوالحسن الرضا(ع) عرض كردم: چرا (حواريون) را به اين نام خواندهاند؟ فرمود: از نظر عامه مردم، علت نامگذاري آنان به حواريون آن است كه اين عده گازر بودند و لباسها را با شستشو از چرك و كثافت پاك و تميز ميكردند، و اين نامي است كه از الخبز الحوار (نان سفيد) گرفته شده است، اما از نظر ما علتش اين است كه اين عده هم خود پاك بودند و هم ديگران را با موعظه و نصيحت از چرك و آلودگيهاي گناهان پاك ميكردند، راوي گويد: عرض كردم: نصارا را چرا نصارا گفتهاند؟ فرمود: چون از روستايي به نام ناصره در بلاد شام بودند كه مريم و عيسي(ع) پس از بازگشت از مصر در اين آبادي سكنا گزيدند .
العيّاشى بإسناده عن مرزبان القمى، قال: سألت أباالحسن عليه السلام عن قول الله (شهد الله أنّه لاإله إلّا هو و الملائكة و أولوا العلم قائماً بالقسط). قال: هو الامام.
آل عمران / 18. تفسير عيّاشى 1 / 166.
عياشي به اسنادش از مرزبان قمي روايت كرده است كه گفت: از حضرت رضا (ع) درباره آيه (خداوند و ملائكه و صاحبان علم شهادت مي دهند كه خدايي جز او نيست و بر پا دارنده عدل است) سؤال كردم، فرمود: مقصود (از أولوا العلم) امام است .
سوره انسان دهر
أحمد بن أبى عبدالله البرقى عن أبيه عن معمّر بن خلّاد عن أبى الحسن الرضا عليه السلام فى قول الله عزّوجلّ (و يطعمون الطعام علي حبّه مسكيناً ) قال: قلت: حبّ الله، أو حبّ الطّعام؟ قال: حبّ الطعام .
دهر / 8. المحاسن 397 .
احمد بن ابي عبداللّه برقي، از پدرش، از معمّر بن خلاّد روايت كرده است كه گفت: از ابوالحسن الرضا(ع) درباره آيه (و غذا را با اينكه آن را دوست دارند به مسكين اطعام مي كنند) سؤال كردم: مقصود از (آن را دوست دارند) خدا را دوست دارند يا غذا را؟ فرمود: يعني غذا را .
ابن شهر آشوب مرسلاً عن الرضا عليه السلام أنّ النبىّ صلّي الله عليه و آله قرأ (إنّ السمع و البصر و الفؤاد كلّ أولئك كان عنه مسئولاً) فسئل عن ذلك، فأشار إلي الثّلاثة، فقال: هم السمع و البصر و الفؤاد، و سيسألون عن وصيّى هذا و أشار إلي علىّ بن أبى طالب عليه السلام، ثمّ قال: وعزّة ربّى إنّ جميع اُمّتى لموقوفون يوم القيامة و مسؤلون عن ولايته و ذلك قول الله تعالي (و قفوهم إنّهم مسؤولون) الآية .
اسراء / 36. صافات / 24. مناقب ابن شهر آشوب 2 / 174 - 175.
ابن شهرآشوب به طور مرسل، از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه پيامبر(ص) آيه (همانا گوش و چشم و دل مورد سوال واقع مي شوند) را قرائت كرد. از آن حضرت در اين باره سؤال كردند، پيامبر(ص) به آن سه نفر (خلفاي ثلاثه) اشاره كرده و فرمود: سمع و بصر و فؤاد آن سه نفر هستند، و بزودي درباره ابن وصيم به عليبن ابيطالب اشاره فرمود - از آنان بازخواست خواهد شد. سپس فرمود: به عزّت پروردگارم سوگند كه در روز قيامت همه امت مرا نگه ميدارند و از آنان درباره ولايت او (علي) سؤال ميكنند. اين است معناي سخن خداي تعالي كه (متوقف كنيد آنها را تا از آنها سوال شود تا آخر آيه).
الصدوق قال: حدّثنا أحمد بن الحسن القطّان و محمّد بن بكران النقّاش و محمّد بن إبراهيم بن إسحاق عن أحمد بن محمّد بن سعيد الهمدانى عن ابن فضّال عن أبيه قال: قال الرضا عليه السلام فى قول الله عزّوجلّ (إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم و إن أسأتم فلها) قال عليه السلام: إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم و إن أسأتم فلها ربّ يغفرلها .
اسراء / 7. عيون اخبار الرضا / 294.
صدوق از احمد بن حسن قطان و محمد بن بكران نقاش و محمد بن ابراهيم بن اسحاق، از احمد بن محمد بن سعيد همداني، از ابن فضال، از پدرش روايت كرده است كه گفت: حضرت رضا(ع) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (اگر كار خوب كرديد براي خود كرده ايد و اگر بد كرديد به خود بدي كرديد)1 فرمود: اگر نيكي كنيد به خود نيكي كردهايد، و اگر بدي كنيد، مرآن را پروردگاري است كه ميبخشدش .
سورة الأنعام
العيّاشى عن أحمد بن محمّد عن أبى الحسن الرضا عليه السلام يقول فى الإسراف (فى الحصاد و الجذاذ) أن يصّدّق الرجل بكفّيه جميعاً و كان أبى إذا حضر شيئاً من هذا فرأي أحداً من غلمانه تصدّق بكفّيه صاح به و قال: أعطه بيد واحدة، القبضة بعد القبضة، و الضغث بعد الضغث من السنبل .
تفسير عيّاشى 1/ 379 .
عياشي از احمد بن محمد، از ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود (إسراف) در (صدقه دادن در هنگام) درو كردن و چيدن محصول اين است كه فرد با هر دو مشتش صدقه بدهد. پدرم هر گاه در موقع درو و يا چيدن محصول، يكي از غلامانش را ميديد كه با دو مشتش صدقه ميدهد فرياد ميزند و ميفرمود: با يك دست بده، يك مشت يك مشت، و يك دسته يك دسته خوشه .
علىّ بن إبراهيم عن أحمد بن إدريس، عن أحمد البرقى، عن سعد بن سعد، عن الرضا عليه السلام [عن قوله تعالي (آتوا حقّه يوم حصاده)] قال: قلت: فإن لم يكن يحضر المساكين و هو يحصد، كيف يصنع؟ قال: ليس عليه شىء .
تفسير قمّى 1/ 218. اشاره به آيه 141 از سوره أنعام .
علي بن ابراهيم از احمد بن ادريس، از برقي، از سعيد بن سعد، از حضرت رضا(ع)[درباره آيه (حقّش را در روز درويدنش بدهيد)] روايت كرده است كه گفت : عرض كردم: اگر در هنگام درو مستمندان حاضر نشوند، چه بكند؟ فرمود: چيزي بر عهده او نيست .
العيّاشى عن الحسن بن علىّ، عن الرضا عليه السلام، قال: سألته عن قول الله عزّوجلّ (و آتوا حقّه يوم حصاده) قال: الضغث و الاثنين تعطى من حضرك .
أنعام / 141. تفسير عيّاشى 1 / 377.
عياشي از حسن بن علي روايت كرده است كه گفت: از حضرت رضا(ع ) درباره آيه شريفه (حقّش را در روز درويدنش بدهيد) سؤال كردم، فرمود: يكي دو دسته ( از خوشههاي درو شده) به كسي كه (در هنگام درو محصول) حاضر شود ميدهي .
الصدوق عن عبدالواحد بن محمّد بن عبدوس العطّار بنيسابور سنة اثنتين و خمسين و ثلاثمائة قال: حدّثنا علىّ بن محمّد بن قتيبة، عن حمدان بن سليمان النيسابورى قال: سألت أباالحسن علىّ بن موسي الرضا عليه السلام عن قول الله عزّوجلّ ( فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للإسلام) قال: من يرد الله أن يهديه بإيمانه فى الدنيا إلي جنّته و دار كرامته فى الآخرة يشرح صدره للتّسليم للّه و الثقة به و السكون إلي ما وعده من ثوابه حتّي يطمئن إليه، و من يرد أن يضلّه عن جنّته، و دار كرامته فى الآخرة، لِكُفره، و عِصيانه له فى الدنيا، يجعل صدره ضيّقاً حرجاً حتّي يشكّ فى كفره و يضطرب من اعتقاده قلبه، حتّي يصير كأنّما يصّعّد فى السّماء، كذلك يجعل الله الرجس علي الّذين لايؤمنون .
أنعام / 125. معانى الأخبار 145.
صدوق از عبدالواحد بن محمد بن عبدوس كه در سال 352 در نيشابور عطاري داشت، از علي بن محمد بن قتيبه، از حمدان بن سليمان نيشابوري روايت كرده است كه گفت: از حضرت ابوالحسن علي بن موسي الرضا(ع) درباره آيه شريفه (هر كس را خداوند اراده كرده باشد كه هدايت كند سينه اش را براي اسلام گسترش مي دهد) سؤال كردم، فرمود: هركس كه خداوند بخواهد او را به واسطه ايمانش در دنيا، به سوي بهشت خود و سراي كرامتش در آخرت رهنمود شود سينهاش را براي تسليم در برابر خداوند و اطمينان به او و اعتماد به وعده ثواب كه به او داده است، فراخ ميگرداند، و هر كس كه خداوند بخواهد او را، به واسطه كفر و عصيانش در دنيا، از بهشت خويش و سراي كرامتش در آخرت گمراه (و محروم) گرداند، سينه او را تنگ و محدود ميسازد تا در كفر خويش شك كند و اعتقاد قلبي او متزلزل گردد تا به حدي كه (از شدت فشار روحي و مضيقه رواني) گويي در آسمان بالا ميرود. خداوند اينچنين ناباوران را در پليدي قرار ميدهد .
البرقى عن محمّد بن عيسي، عن أبى هاشم الجعفرى، قال: أخبرنى الأشعث بن حاتم أنّه سأل الرضا عليه السلام عن شىء من التوحيد، فقال: ألا تقرأ القرآن؟ قلت: نعم، قال: اقرأ (لاتدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار) فقرأت، فقال: ما الأبصار؟ قلت: أبصار العين، قال: لا، إنّما عنى الأوهام لاتدرك الأوهام كيفيّته، و هو يدرك كلّ فهم .
أنعام / 103. محاسن 239 .
برقي به اسنادش از محمد بن عيسي، از ابوهاشم جعفري، از اشعث بن حاتم روايت كرده است كه گفت: از حضرت رضا(ع) راجع به چيزي درباره توحيد پرسيدم، فرمود: مگر قرآن را نميخواني؟ عرض كردم: چرا، فرمود: بخوان (چشمها او را درك نمي كنند اما او آنها را درك مي كند) من خواندم. حضرت فرمود: ابصار چيست؟ عرض كردم : چشم، فرمود: نه، بلكه مقصود اوهام است، اوهام به چگونگي خداوند پي نميبرند، اما خداوند همه افهام (و افكار) را درك ميكند .
العيّاشى عن الأشعث بن حاتم قال: قال ذوالرياستين: قلت لأبى الحسن الرضا عليه السلام: جعلت فداك أخبرنى عمّا اختلف فيه الناس من الرؤية، فقال بعضهم: لايري، فقال: يا أباالعباس من وصف الله بخلاف ما وصف به نفسه فقد أعظم الفرية علي الله، قال الله (لاتدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار و هو اللطيف الخبير ) هذه الأبصار ليست هى الأعين، إنّما هى الأبصار الّتى فى القلب، لايقع عليه الأوهام، و لايدرك كيف هو .
أنعام / 98. تفسير عيّاشى 1 / 372-373.
عياشي از اشعث بن حاتم روايت كرده است كه: ذوالرياستين گفت: به ابوالحسنالرضا(ع) عرض كردم: قربات گردم، نظرتان را درباره اختلاف نظري كه مردم راجع به رؤيت (خداوند) دارند بيان فرماييد; زيرا بعضيها معتقدند كه (خداوند) ديده نميشود. حضرت فرمود: اي ابوالعباس، هر كس خداوند را بر خلاف وصفي كه خود از خويشتن كرده است، وصف كند هر آينه افتراي بزرگي به خداوند بسته است. خداوند فرموده است ( چشمها او را درك نمي كنند اما او آنها را درك مي كند و او ريز بين و آگاه است) مقصود از چشمها ديده سر نيست، بلكه ديدگان دل است. اوهام او را درك نكنند، و به چگونگي او پي نبرند .
العيّاشى عن أحمد بن محمّد قال: وقف علي أبوالحسن الثانى عليه السلام فى بنى زريق فقال لى و هو رافع صوته: يا أحمد، قلت: لبّيك، قال: إنّه لمّا قبض رسول الله صلّي الله عليه و آله جهد الناس علي إطفاء نور الله فأبي الله إلّا أن يتمّ نوره بأميرالمؤمنين، فلمّا توفى أبوالحسن جهد ابن أبى حمزة و أصحابه علي إطفاء نور الله فأبى الله إلّا يتمّ نوره، و إنّ أهل الحق إذا دخل فيهم داخل سرّوا به، و إذا خرج منهم خارج لم يجزعوا عليه، و ذلك أنّهم علي يقين من أمرهم، و إنّ أهل الباطل إذا دخل فيهم داخل سرّوا به، و إذا خرج منهم خارج جزعوا عليه. و ذلك أنّهم علي شكّ من أمرهم، إنّ الله يقول (فمستقر و مستودع) قال: ثمّ قال: قال أبو عبدالله عليه السلام: المستقرّ الثابت، و المستودع المعار .
أنعام / 98. تفسير عيّاشى 1 / 372-373.
عياشي از احمد بن محمد روايت كرده است كه گفت: حضرت علي بن موسي الرضا ابوالحسن ثاني در ميان بني زريق ايستاد و با صداي بلند مرا صدا زد و فرمود: اي احمد! عرض كردم: بله فرمود: چون رسول خدا(ص) درگذشت مردم سعيكردن نور خدا را خاموش سازند، اما اراده خداوند اين بود كه نور خود را با (وجود ) اميرالمؤمنين كامل گرداند، و چون ابوالحسن (كاظم)(ع) وفات يافت، پسر ابيحمزه و پيروانش كوشيدند نور خدا را خاموش گردانند، اما اراده خداوند اين بود كه نور خويش را تمام گرداند. همانا پيروان حق هرگاه يكي به جمع ايشان افزوده شود از ورود او خوشحال ميشوند، و هرگاه يكي از جمعشان خارج شود از رفتنش بي تابي و ناراحتي نميكنند; چرا كه اهل حق به حقانيت خود يقين دارند. اما اهل باطل هرگاه يكي به آنان بپيوندند خوشحال ميشوند و چنانچه يكي از جمع آنان خارج شود از رفتنش ناراحت ميشوند; چرا كه درباره خود شك و ترديد دارند. خداوند ميفرمايد (مستقرّ است و مستودع) احمد بن محمد گويد: حضرت سپس فرمود: ابوعبدالله (صادق) فرموده است : مستقر يعني (ايمان) ثابت و پايدار، و مستودع يعني (ايمان ) عاريتي .
العيّاشى عن صفوان قال: سألنى أبوالحسن، و محمّد بن الخلف جالس، فقال لى: مات يحيي بن القاسم الحذّاء؟ فقلت له: نعم، و مات زرعة، فقال: كان جعفر عليه السلام يقول: (فمستقرّ و مستودع) فالمستقرّ قوم يعطون الإيمان و يستقرّ فى قلوبهم، و المستودع قوم يعطون الإيمان ثمّ يسلبونه .
أنعام / 98. تفسير عيّاشى 1 / 372.
عياشي از صفوان روايت كرده است كه گفت: ابوالحسن(ع) در حالي كه محمد بن خلف هم آن جا نشسته بود، از من پرسيد: يحيي بن قاسم حذاء مرد؟ عرضكردم: آري; زرعه هم مرد. حضرت فرمود: جعفر(صادق)(ع) ميفرمود (مستقرّ است و عاريتي) مستقرّ قومي هستند كه ايمان ميآورند و اين ايمان در دلهايشان ثابت و پايدار ميماند; و مستودع گروهي هستند كه ايمان ميآورند و سپس آن را از دلهاي خود سلب ميكنند .
العيّاشى عن محمّد بن الفضيل عن أبى الحسن عليه السلام فى قوله (هو الّذى أنشأكم من نفس واحدة فمستقرّ و مستودع) قال: ما كان من الإيمان المستقرّ، فمستقرّ إلي يوم القيامة [أو أبداً] و ما كان مستودعاً سلبه الله قبل الممات .
أنعام / 98. تفسير عيّاشى 1 / 371-372.
عياشي از محمد بن فضيل روايت كرده است كه حضرت ابوالحسن(ع ) درباره آيه (او كسي است كه شما را از نفس واحدي ايجاد كرد پس مستقرّ است و عاريتي) فرمود: ايماني كه مستقرّ (ثابت و پايدار) باشد تا روز قيامت [يا تا ابد ] پايدار است، و ايماني كه ناپايداري و عاريتي باشد خداوند، پيش از مرگ صاحبش، آن را ميگيرد .
العيّاشى عن الحسن بن علىّ ابن بنت إلياس قال: سمعت أبا الحسن الرضا عليه السلام يقول: إنّ الله (جعل الليل سكناً) و جعل النساء سكناً، و من السنّة التزويج بالليل و إطعام الطعام .
أنعام / 96. تفسير عيّاشى 1 / 371.
عياشي از حسن بن علي بن بنت الياس روايت كرده است كه گفت : شنيدم ابوالحسن الرضا(ع) ميفرمايد: خداوند (شب را مايه آرامش قرار داد) و زنان را نيز مايه آرامش قرار داده است، و ازدواج در شب و اطعام كردن از سنت است .
العيّاشى عن العباس بن هلال عن الرضا عليه السلام أنّ رجلا أتي عبدالله بن الحسن و هو [إمام] بالسبالة، فسأله عن الحجّ، فقال له: هذاك جعفر بن محمّد قد نصب نفسه لهذا، فأسئله، فأقبل الرجل إلي جعفر فسأله، فقال له: لقد رأيتك واقفاً علي عبدالله بن الحسن فما قال لك؟ قال: سألته، فأمرنى أن آتيك و قال: هذاك جعفر بن محمّد قد نصب نفسه لهذا، فقال جعفرعليه السلام: نعم أنا من الّذين قال الله فى كتابه (اولئك الّذين هدي الله فبهداهم اقتده) سَلْ عمّا شئت، فسأله الرجل، فأنبأه عن جميع ما سأله .
أنعام / 90. تفسير عيّاشى 1 / 368-369.
عياشي از عباس بن هلال از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه: مردي نزد عبدالله حسن كه در سباله [پيشوا] بود، آمد و درباره حج از او سؤالاتي كرد، عبدالله گفت: اين تو و اين جعفر بن محمد كه متولي پاسخ دادن به اين گونه سؤالات است، برو از او بپرس، آن مرد نزد حضرت جعفر (صادق)(ع) آمد و از او سؤالكرد. حضرت به او فرمود: ديدمت كه در كنار عبدالله حسن ايستادهاي، او به تو چه گفت؟ مرد گفت : از او سؤالاتي پرسيدم، دستور داد نزد شما بيايم، و گفت: اين تو و اين جعفربن محمد كه متولي پاسخ دادن به اين گونه سؤالات است، جعفر(ع) فرمود: من از آن كساني هستم كه خداوند در كتابش فرموده است (آنها كساني هستند كه خداوند هدايتشان كرده پس به راهنمايي آنها اقتدا كن) هر چه ميخواهي بپرس، آن مرد سؤالات خود را پرسيد و حضرت صادق(ع) به همه پرسشهاي او پاسخ داد .
العيّاشى عن الحسين بن خالد، قال: سألت أباالحسن عليه السلام عن قول الله (ما تسقط من ورقة إلّا يعلمها و لاحبّة فى ظلمات الأرض و لارطب و لايابس إلّا فى كتاب مبين). فقال: الورقة السقط يسقط من بطن أمّه من قبل أن يهلّ الولد، قال: فقلت: و قوله (و لاحبّة)؟ قال: يعنى الولد فى بطن اُمّه، إذا أهلّ و يسقط من قبل الولادة، قال: فقلت: قوله (و لارطب)؟ قال: يعنى المضغة إذا اُسكنت فى الرحم قبل أن يتمّ خلقها قبل أن ينتقل قال: قلت: قوله (و لايابس) قال: الولد التامّ؛ قال: قلت (فى كتاب مبين)؟ قال: فى إمام مبين .
أنعام / 59. تفسير عيّاشى 1 / 361-362.
عياشي از حسين بن خالد روايت كرده است كه گفت: از حضرت ابوالحسن(ع) درباره آيه شريفه (هيچ برگي به زمين نمي افتد مگر آنكه خداوند از آن با خبر است و هيچ دانه اي در تاريكي شب بر روي زمين و هيچ تر و خشكي نيست مگر آنكه در كتابي روشن است) سؤال كردم، فرمود: مقصود از برگ جنيني است كه پيش از رسيدن كامل، سقط شود، عرض كردم: دانه؟ فرمود: مقصود جنيني است كه خلقت آن كامل شده باشد اما پيش از به دنيا آمدن سقط شود، عرضكردم: تر؟ فرمود: مقصود مضغه است آن گاه كه در رحم آرام گيرد پيش از آن كه خلقت آن كامل گردد و (به مرحله بعد) انتقال يابد . عرض كردم: خشك چيست؟ فرمود: بچه كامل است، عرض كردم: كتابي روشن به چه معناست؟ فرمود: يعني در امامي آشكار .
البحرانى عن العيّاشى بإسناده عن هشام المشرقى قال: كتبت إلي أبى الحسن الخراسانى عليه السلام، رجل يسأل عن معان فى التوحيد، قال: فقال لى: ما تقول: إذا قالوا لك: أخبرنا عن الله شىء هو أم لاشىء؟ قال: فقلت: أنّ الله أثبت نفسه شيئاً، فقال (قل أى شىء أكبر شهادة قل الله شهيد بينى و بينكم) أقول شيئاً كالاشياء، أو تقول: إنّ الله جسم، فقال: و ما الّذى يضعف فيه من هذا إنّ الله جسم لا كالأجسام و لايشبهه شىء من المخلوقين قال: ثمّ قال: إنّ للناس فى التوحيد ثلاثة مذاهب، مذهب نفى، و مذهب تشبيه، و مذهب إثبات بغير تشبيه، فمذهب النفى لايجوز، و مذهب التشبيه لايجوز، و ذلك أن الله لايشبهه شىء، و السبيل فى ذلك الطريقة الثالثة و ذلك أنّه مثبت لايشبهه شىء، و هو كما وصف نفسه أحد، صمد، نور .
أنعام / 19. البرهان فى تفسير القرآن 1 / 519.
بحراني از هشام مشرقي نقل كه گفت: به ابو الحسن خراساني (امام رضا(ع)) نوشتم: مردي از معاني توحيد سوال مي كند، راوي مي گويد: حضرت فرمود: اگر از تو بپرسند: آيا خداوند عزّوجلّ شيء است يا شيء نيست، چه جواب ميدهي؟ عرض كردم : خداوند عزّوجلّ خودش را شيء دانسته است آنجا كه ميفرمايد ( بگو چه چيز در شهادت بزرگتر است، بگو خداوند بين من و شما شاهد است) و ميگويم خداوند شيء است اما نه چون اشياء (ديگر)، زيرا نفي شيئيت از خداوند متضمن نفي و ابطال اصل وجود اوست . حضرت به من فرمود: درست است، آفرين. حضرت رضا(ع) سپس فرمود: مردم در باب توحيد بر سه مذهبند: نفي و تشبيه و اثبات بدون تشبيه. مذهب نفي نارواست، مذهب تشبيه هم ناروا و (باطل) است; چرا كه هيچ موجودي مانند و شبيه خداي تبارك و تعالي نميباشد. راه درست راه سوم است: اثبات (وجود خدا) بدون تشبيه (او به موجودي ديگر) .
علىّ بن إبراهيم قال: حدّثنى ياسر عن الرضا عليه السلام [فى قوله تعالي (هو الّذى خلقكم من طين ثمّ قضي أجلاً و أجل مسمّي عنده)] قال: ما بعث الله نبيّاً إلّا بتحريم الخمر وأن يقرّ له بالبداء أن يفعل الله ما يشاء و أن يكون فى تراثه الكندر .
أنعام / . تفسير قمّى 1 / 194.
علي بن ابراهيم از ياسر، از حضرت رضا(ع)[در باره آيه (او كسي است كه شما را از گل خلق كرد سپس حكم كرد اجلي را كه آن اجل نزد مشخص است)] روايت كرده است كه فرمود: خداوند هيچ پيامبري را نفرستاد مگر با حكم تحريم شراب، و اعتقاد به بداء در حق خداوند كه او آنچه بخواهد انجام ميدهد، و اين كه جزئي از ميراث آن پيامبر كندر باشد .
سوره انفال
العيّاشى عن علىّ بن أسباط، سمع أباالحسن الرضا عليه السلام، يقول: قال أبوعبدالله عليه السلام: أتى النبىّ صلّي الله عليه و آله بمال، فقال للعبّاس: أبسط رداءك فخذ من هذا المال طرفاً، قال: فبسط رداءه فأخذ طرفاً من ذلك المال، قال: ثمّ قال رسول اللهصلّي الله عليه و آله : هذا ممّا قال الله (يا أيّها النبىّ قل لمن فى أيديكم من الأسري إن يعلم الله فى قلوبكم خيراً يؤتكم خيراً مما أخذ منكم ).
تفسير عيّاشى 2/ 69-70، آيه در سوره أنفال / 70.
عياشي از علي بن اسباط روايت كرده است كه گفت: شنيدم ابوالحسن الرضا(ع) ميفرمايد: ابوعبدالله (صادق)(ع) فرمود: مالي را نزد پيامبر(ص) آوردند، حضرت به عباس فرمود: ردايت را پهن كن و مقداري از اين مال را بردار، عباس ردايش را پهن كرد و مقداري از آن مال را برداشت. رسول خدا(ص) آن گاه فرمود: اين مواردي است كه خداوند فرموده است (اي پيامبر بگو به كساني كه اسيراني در دست داريد اگر خداوند در قلبهاي شما خوبي سراغ داشته باشد به شما خير مي دهد بيش از آنچه كه از شما گرفته شد) .
الحميرى عن البزنطى قال: وسألته عن قول الله تبارك و تعالي (و اعلموا أنّما غنمتم من شىء فأنّ للّه خمسه و للرّسول و لِذى القربي و اليتامي و المساكين) فقيل له: أفرأيت إن كان صنف من هذه الأصناف أكثر و صنف أقلّ من صنف كيف يصنع به؟ قال: ذلك إلي الإمام، أرأيت رسول الله صلّي الله عليه و آله كيف صنع، أليس إنّما كان يفعل مايرى هو؟! و كذلك الإمام. و ذكر له الخراج و ما سار به أهل بيته، فقال: العشر و نصف العشر علي من أسلم طوعاً تركت أرضه بيده، يأخذ العشر ونصف العشر فيما عمّر منها، و ما لم يعمّر منها أخذه الوالى، فقبّله الوالى ممّن يعمّره، وكان للمسلمين وليس فيما كان أقل من خمسة أوساق، و ما أخذ بالسيف فذلك للإمام، يقبّله بالّذى يرى، كما صنع رسول الله صلّي الله عليه و آله بخيبر قبّل أرضها و نخلها، و الناس يقولون لاتصلح قبالة الأرض و النخل إذا كان البياض أكثر من السواد، و قدقبّل رسول الله صلّي الله عليه و آله خيبر و عليهم فى حصّتهم العشر و نصف العشر . أنفال / 41. قرب الإسناد 383 - 384.
حميري از بزنطي روايت كرده است كه گفت: از حضرت رضا درباره آيه شريفه (و بدانيد كه آنچه غنيمت گرفتيد پس يك پنجم آن براي خدا و رسولش و نزديكانش و ايتام و درماندگان است) سؤال كردم، به ايشان گفته شد: اگر گروهي از اين طبقات تعدادشان بيشتر و گروهي ديگر كمتر از بقيه باشد، چگونه بايد عمل كرد؟ حضرت فرمود: اين به نظر امام بستگي دارد، مگر نديدهاي كه رسول خدا(ص) چگونه عمل كرد، آيا نه اين است كه ايشان به صلاحديد خود عمل ميكرد؟! امام هم همين طور. همچنين درباره خراج و سيره اهل بيت انسان در اين خصوص سؤال شد، حضرت رضا(ع) فرمود: كسي كه داوطلبانه اسلام آورده باشد زمينش به او واگذار ميشود، در صورتي كه در آن كشت و كار كند عشر و نيم عشر (از محصول آن) گرفته ميشود، ولي اگر آبادش نكند والي زمين را از او ميگيرد و به كسي از مسلمانان كه آبادش كند ميسپارد و اين در كمتر از پنج جريب نيست، اما زمينهايي كه به زور شمشير (از طريق جنگ و جهاد) گرفته شود در اختيار امام است و امام آن را به هر كه صلاح بداند ميسپارد، چنان كه رسول خدا(ص ) با خيبر كرد و اراضي و نخلستانهاي آن را به قباله داد. مردم ميگويند در صورتي كه مقدار درختها بيشتر از زمين باشد به قباله دادن زمين و نخلستان درست نيست، در حالي كه رسول خدا(ص) خيبر را به قباله داد و از سهم آنان عشر و نصف عشر گرفت .
سورة الحاقّة
الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن عمر بن محمّد الجعابى، قال: حدّثنى أبو محمّد الحسن بن عبدالله الرازى التميمى، قال: حدّثنى سيّدى علىّ بن موسي الرضا عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليه السلام قال: قال النبىّ صلّي الله عليه و آله فى قوله عزّوجلّ (و تعيها اُذن واعية) قال: دعوت الله أن يجعلها اُذنك يا علىّ .
حاقّه / 12. عيون اخبار الرضا 2 / 62.
صدوق از محمد بن عمر بن محمّد حجابي، از ابومحمد حسين بن عبداللّه رازي تميمي روايت كرده است كه گفت: آقايم علي بن موسي الرضا، از پدرش، از پدرانش، از علي(ع) روايت كرد كه فرمود: پيامبر(ص) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (و ياد مي دهد آن را گوش فرا گيري) فرمود: اي علي، من از خداوند مسألت كردم كه گوش تو را از اين گوشهاي شنوا قرار دهد .
سورة البقرة
العيّاشى عن عمر بن سليمان عن رجل من أهل الجزيرة، قال: سأل الرضا عليه السلام رجل، فقال له: جعلت فداك أنّ الله تبارك و تعالي يقول (فنظرة إلي ميسرة) فأخبرنى عن هذه النظرة الّتى ذكرها الله لها حدّ يعرف إذا صار هذا المعسر لابدّ له من أن ينظر و قدأخذ مال هذا الرجل و أنفق علي عياله، و ليس له غلّة ينتظر إدراكها، و لادين ينتظر محلّه، و لامال غائب ينتظر قدومه؟ قال: نعم ينتظر بقدر ما ينتهى خبره إلي الإمام، فيقضى عنه ما عليه من سهم الغارمين إذا كان أنفقه فى طاعة الله، فإن كان أنفقه فى معصية الله فلاشىء له علي الإمام، قلت: فمال هذا الرجل الّذى ائتمنه و هو لايعلم فيم أنفقه فى طاعة الله أو معصيته؟ قال: يسعى له فى ماله فيردّه و هو صاغر .
بقره / 280. تفسير عيّاشى 1 / 155.
سوره بيّنه
الكلينى عن علىّ بن محمّد عن بعض أصحابه، عن أحمد بن محمّد بن أبى نصر، قال: دفع إلي أبوالحسن عليه السلام مصحفاً و قال: لاتنظر فيه، ففتحته و قرأت فيه: (لم يكن الّذين كفروا) فوجدت فيها اسم سبعين رجلاً من قريش بأسمائهم و أسماء آبائهم، قال : فبعث إلىّ: ابْعث إلىّ بالمصحف .
اصول كافى2/ 631؛ آيه در سوره بيّنه /1.
كليني از علي بن محمد، از يكي از هم اصحابش از احمد بن محمد بن ابي نصر روايت كرده است كه گفت: ابوالحسن(ع) مصحفي به من داد و فرمود: در آن نگاه مكن، اما من آن را گشودم (و نبودند آنان كه كافر شدند) را خواندم، و در آن نام هفتاد مرد از قريش را كه نام آنها و پدرانشان ذكر شده بود، يافتم، ابن ابي نصر گويد: حضرت به من پيغام فرستاد كه: مصحف را به من برگردان .
سورة البلد
البرقى عن أبيه، عن معمّر بن خلّاد، قال: كان أبوالحسن الرضا عليه السلام إذا أكل اُتى بصحفة، فتوضع قرب مائدته، فيعمد إلي أطيب الطعام ممّا يؤتى به، فيأخذمن كلّ شىء شيئاً فيوضع فى تلك الصّحفة، ثمّ يأمر بها للمساكين ثمّ يتلو هذه الآية: "فلا اقتحم العقبة" ثمّ يقول: علم الله عزّوجلّ أن ليس كلّ إنسان يقدر علي عتق رقبة، فجعل لهم سبيلاً إلي الجنّة بإطعام الطّعام .
بلد /11. محاسن 392 .
برقي از پدرش، از معمّر بن خلّاد روايت كرده است كه گفت: حضرت ابوالحسن الرضا(ع) وقتي ميخواست غذا بخورد، قدحي ميآوردند و نزديك سفره ايشان ميگذاشتند، حضرت دست ميبرد و از هر يك از بهترين و لذيذترين غذاهايي كه برايش آورده بودند مقداري بر ميداشت و در آن قدح ميگذاشت و ميفرمود آن را به مستمندان بدهند، آنگاه اين آيه را تلاوت ميكرد (پس به بلندي گردنگاه در نيامد)1 سپس ميفرمود: خداي عزّوجلّ ميدانست كه همه افراد قادر به آزاد كردن بنده نيستند، از اين رو، اطعام كردن (فقرا) را راهي براي رسيدن آنان به بهشت قرار داد .
سورة التكاثر
الصدوق قال: حدّثنا الحاكم أبوعلىّ الحسين بن أحمد البيهقى، قال: حدّثنا محمّد بن يحيي الصولى، قال: حدّثنا أبوذكوان القاسم بن إسماعيل بسيراف سنة خمس و ثمانين و مائتين قال: حدّثنا إبراهيم بن عباس الصولى الكاتب بالأهواز سنة سبع و عشرين و مائتين، قال: كنّا يوماً بين يدى علىّ بن موسيعليه السلام فقال لى: ليس فى الدّنيا نعيم حقيقى. فقال له بعض الفقهاء ممّن يحضره: فيقول الله عزّوجلّ (ثمّ لتسئلنّ يومئذٍ عن النعيم) أمّا هذا النعيم فى الدنيا، وهو الماء البارد، فقال له الرضا عليه السلام و علا صوته: كذا فسّرتموه أنتم و جعلتموه علي ضروب، فقالت طائفة: هو الماء البارد، و قال غيرهم: هو الطعام الطيب، و قال آخرون: هو النوم الطيب. قال الرضا عليه السلام: و لقد حدّثنى أبى عن أبيه أبى عبدالله الصّادق أنّ أقوالكم هذه ذكرت عنده فى قول الله تعالي (ثمّ لتسئلنّ يومئذ عن النعيم) فغضب و قال: إنّ الله عزّوجلّ لايسئل عباده عمّا تفضّل عليهم به، و لايمنّ بذلك عليهم، و الامتنان بالإنعام مستقبح من المخلوقين، فكيف يضاف إلي الخالق عزّوجلّ ما لايرضى المخلوق؟! و لكنّ النعيم حبّنا أهل البيت و موالاتنا، يسأل الله عباده عنه بعد التوحيد و النبوّة لأنّ العبد إذا وفا بذلك أدّاه إلي نعيم الجنّة الّذى لايزول. و لقد حدّثنى بذلك أبى عن أبيه، عن آبائه، عن أميرالمؤمنين عليه السلام أنّه قال: قال رسول الله صلّي الله عليه و آله: يا علي إنّ أوّل مايسئل عنه العبد بعد موته، شهادة أن لا إله إلّا الله، و أنّ محمّداً رسول الله و إنّك ولىّ المؤمنين بما جعله الله، و جعلته لك، فمن أقرّ بذلك و كان يعتقده صار إلي النعيم الّذى لازوال له. فقال لى أبو ذكوان بعد أن حدّثنى بهذا الحديث مبتدئاً عن غير سؤال: اُحدّثك بهذا من جهات: منها لقصدك لى من البصرة، و منها أنّ عمّك أفادنيه، و منها أنّى كنت مشغولاً باللّغة و الأشعار و لاأعول علي غيرهما، فرأيت النبىّ صلّي الله عليه و آله فى النوم و الناس يسلّمون عليه و يجيبهم فسلّمت، فما ردّ علىّ فقلت: أما أنا من أمّتك يا رسول الله؟ قال لي: بلى و لكن حدّث الناس بحديث النعيم الّذى سمعته من إبراهيم، قال الصولى: و هذا حديث قدرواه الناس عن النبىّ صلّي الله عليه و آله إلّا أنّه ليس فيه ذكر النعيم و الآية و تفسيرها، إنّما رووا إنّ أوّل ما يسئل عنه العبد يوم القيمة الشهادة و النبوّة و موالاة علىّ بن أبى طالب عليه السلام .
عيون اخبار الرضا 2/ 129 - 130.
صدوق از حاكم ابوعلي حسين بن احمد بيهقي، از محمد بن يحيي صولي، از ابوذكوان قاسم بن اسماعيل در سال 285 در سيراف، از ابراهيم بن عباس صولي كاتب در سال 227 در اهواز روايت كرده است كه گفت: روزي در محضر علي بن موسي(ع ) بوديم كه حضرت به من فرمود: در دنيا نعمت حقيقي وجود ندارد، يكي از فقهاي حاضر به حضرت عرض كرد: خداوند عزّوجلّ ميفرمايد (سپس در آن روز از نعمتها سوال خواهيد شد ) اين نعمت در دنياست و آن، نعمت آب سرد است. حضرت رضا(ع) صداي مبارك خود را بلند كرد و فرمود: شما آن را چنين تفسير كردهايد و هر يك در خصوص آن چيزي گفتهايد . طايفهاي گفتند: مقصود آب خنك است، عدهاي گفتند: مقصود غذاي لذيذ و گواراست، و شماري ديگر گفتند: مقصود خواب خوش است. حضرت رضا(ع) فرمود: حال آن كه پدرم از پدرش ابوعبداللّه الصادق (ع) برايم حديث فرمود كه در حضور آن حضرت در تفسير آيه (سپس در آن روز از نعمتها سوال خواهيد شد) همين حرفهاي شما مطرح شد، و آن جناب خشمگين شد و فرمود: خداوند عزّوجلّ بندگان خود را نسبت به چيزي كه به ايشان تفضّل كرده است بازخواست نميكند، و منّت گذاردن براي نعمت از سوي انسان زشت است، پس چگونه چيزي را كه حتي مخلوق نميپسند ميتوان به خالق عزّوجلّ نسبت داد؟! مقصود از اين نعيم دوستي و موالات نسبت به ما اهل بيت است، كه خداوند، پس از سؤال از توحيد و نبوّت، درباره آن بندگانش را مورد سؤال قرار ميدهد؛ چرا كه هر گاه بنده به نعمت دوستي ما وفا كند اين وفاداري او را به نعمت جاويدان بهشت ميكشاند. اين را پدرم، از پدرش، از پدرانش، از اميرالمؤمنين(ع) حديث كرد كه آن حضرت فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: اي علي، نخستين چيزي كه پس از مرگ از بنده سؤال ميشود اين است كه آيا به يگانگي خداوند و پيامبري محمد و ولايت تو بر مؤمنان كه آن را خداوند و من براي تو قرار دادهايم، گواهي و شهادت داده است، زيرا هر كس به آن اقرار كند و بدان معتقد باشد به نعمت جاويدان (بهشت) دست مييابد. محمد بن يحيي صولي گويد: ابو ذكوان پس از آن كه اين حديث را ابتداء به ساكن و بدون آن كه من از او سؤال كنم، برايم روايت كرده گفت: من به چند دليل، اين حديث را برايت گفتم، اول اين كه تو از بصره براي ديدن من آمدي، دوم اين كه عموي تو اين حديث را برايم بازگو كرده است، و سوم اين كه من قبلاً به آموختن لغت و اشعار اشتغال داشتم و به غير آنها نميپرداختم تا اين كه پيامبر(ص) را در خواب ديدم، مردم به آن حضرت سلام ميكردند و ايشان جواب سلام آنها را ميدادند، من هم سلام كردم اما حضرت جوابم را نداد، عرض كردم: اي رسول خدا، مگر من از امت تو نيستم؟ فرمود: چرا؛ اما حديث نعيم را كه از ابراهيم شنيدهاي براي مردم بازگو كن، صولي گويد: و اين همان حديثي است كه مردم از پيامبر(ص) روايت ميكنند منتها در آن از نعيم و آيه و تفسير آن سخني نيست، بلكه آنچه مردم روايت ميكنند اين است كه نخستين سؤالي كه از مردم در روز قيامت ميشود، سؤال از شهادت (به يگانگي خداوند و نبوت محمد(ص)) روايت علي بن ابيطالب(ع) است .
الصدوق قال: حدّثنا الفقيه المروزى عن أبى بكر النيسابورى عن الطائى عن أبيه عن الرضا عليه السلام عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال: قال: علىّ بن أبى طالب عليه السلام فى قول الله عزّوجلّ (ثمّ لتسئلنّ يومئذ عن النعيم) قال : الرطب و الماء البارد .
تكاثر / 8. عيون اخبار الرضا 2 / 38.
صدوق از فقيه مروزي، از ابوبكر نيشابوري، از طائي، از پدرش، از حضرت رضا، از پدر بزرگوارش، از پدرانش(ع) روايت كرده است كه فرمود: علي بن ابيطالب(ع) درباره آيه (سپس در آن روز از نعمتها سوال خواهيد شد)1 فرمود: (مقصود از اين نعمتها) خرما و آب خنك است2 .
سورة التوبة
محمّد بن يعقوب، عن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبى نصر، عن أبى الحسن الرضا عليه السلام قال: سألته عن قول الله عزّوجلّ (يا أيّها الّذين آمنوا اتّقوا الله و كونوا مع الصّادقين) قال: الصادقون هم الأئمّة عليهم السلام، و الصدّيقون بطاعتهم .
توبه / 119. اصول كافى 1 / 208.
محمد بن يعقوب از محمد بن يحيي، از احمد بن محمد، از ابن ابي نصر روايت كرده است كه گفت: از ابوالحسن الرضا(ع) درباره آيه شريفه (اي كساني كه ايمان آورده ايد تقوا پيشه كنيد و با راستگويان باشيد) سؤال كردم، فرمود: صادقين همان ائمه(ع) هستند و كساني كه در پيروي از آنان صادقند .
الكلينى عن علي عن أبيه، عن القاسم بن محمّد عن الزيّات، عن عبدالله بن أبان الزيات و كان مكيناً عند الرضا قال: قلت للرضاعليه السلام: ادع الله لى و لأهل بيتي، فقال: أولست أفعل؟ والله إنّ أعمالكم لتعرض علي فى كلّ يوم و ليلة، قال: فاستعظمت ذلك، فقال لي: أما تقرأ كتاب الله عزّوجلّ (و قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و المؤمنون)؟! قال: هو والله علىّ بن أبى طالب عليه السلام .
توبه / 105. اصول كافى 1 / 219-220.
كليني از علي، از پدرش، از قاسم بن محمد، از زيات، از عبدالله بن ابان زيات كه نزد حضرت رضا(ع) منزلتي داشت، روايت كرده است كه گفت: به حضرت رضا(ع) عرض كردم: براي من و خانوادهام به درگاه خداوند دعا بفرماييد، حضرت فرمود: مگر دعا نميكنم؟! به خدا قسم كه اعمال شما در هر روز و شب به من نشان داده ميشود، عبدالله گويد: اين مطلب بر من گران آمد، حضرت فرمود: مگر تو كتاب خداي عزّوجلّ را نميخواني كه ميفرمايد (عمل شما را خداوند و رسولش و مومنان خواهند ديد)؟! فرمود: به خدا قسم آن مؤمن علي بن ابي طالب است .
العيّاشى عن محمّد بن الفضيل عن أبى الحسن عليه السلام قال : سألته عن قول الله تبارك و تعالي (فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤمنون) قال: تعرض علي رسول الله عليه و آله السّلام أعمال أمّته كلّ صباح أبرارها و فجّارها، فاحذروا .
توبه / 105. تفسير عيّاشى 2 / 109.
عياشي از محمد بن فضيل روايت كرده است كه گفت: از حضرت ابوالحسن(ع) درباره آيه شريفه (عمل شما را خداوند و رسولش و مومنان خواهند ديد) سؤال كردم، فرمود: در هر بامداد اعمال امت پيامبر، چه نيكان آنها و چه بدانشان، به آن حضرت عرضه ميشود، پس مواظب (اعمال خود) باشيد19 .
العيّاشى عن العباس بن هلال عن أبى الحسن الرضا عليه السلام قال: إنّ الله تعالي قال لمحمد صلّي الله عليه و آله: (إن تستغفر لهم سبعين مرّة فلن يغفر الله لهم) فاستغفَرَ لهم مائة مرّة ليغفر لهم، فأنزل الله (سواء عليهم أستغفرت لهم أم لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم) و قال (و لاتصلّ علي أحد منهم مات أبداً و لاتقم علي قبره) فلم يستغفر لهم بعد ذلك و لم يقم علي قبر أحد منهم .
توبه / 80 . منافقون / 6 . توبه / 84 . تفسير عيّاشى 2/ 100-101 .
عياشي از عباس بن هلال از ابوالحسن الرضا (ع) روايت كرده است كه فرمود: خداي تعالي به محمد(ص) فرمود (اگر هفتاد بار هم براي آنان طلب مغفرت كني با خداوند آنها را نمي بخشد) پيامبر خدا(ص) صد مرتبه براي آنان طلب آمرزش كرد تا (بلكه) خداوند ايشان را بيامرزد، اما خداوند اين آيه را فرو فرستاد (براي آنها طلب آمرزش كني يا نكني فرقي نمي كند خداوند هرگز آنها را نمي بخشد) و نيز فرمود (و هرگز بر احدي از آنان كه مرده است نماز نگذار و بر قبرش توقف نكن) از آن پس رسول خدا نه براي ايشان طلب آمرزش كرد، و نه بر سر قبر يكي از آنها (براي طلب آمرزش) ايستاد .
الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن محمّد بن عصام قال: حدّثنا محمّد بن يعقوب الكلينى قال: حدّثنا علىّ بن محمّد المعروف بعلّان، قال: حدّثنا أبوحامد عمران بن موسي بن إبراهيم، عن الحسين بن القاسم الرقّام، عن القاسم بن مسلم، عن أخيه عبدالعزيز بن مسلم، قال: سألت الرضا عليه السلام عن قول الله عزّوجلّ (نسوا الله فنسيهم) فقال: إنّ الله تبارك و تعالي لاينسي و لايسهو، و إنّما ينسي و يسهو المخلوق المحدث، ألا تسمعه عزّوجلّ يقول (و ما كان ربّك نسيّاً) و إنّما يجازى من نسيه و نسى لقاء يومه بأن ينساهم أنفسهم، كما قال عزّوجلّ (و لاتكونوا كالّذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم أولئك هم الفاسقون) و قوله عزّوجلّ (فاليوم ننساهم كمانسوا لقاء يومهم هذا) أى نتركهم كما تركوا الاستعداد للقاء يومهم هذا .
توبه / 67. مريم / 64. حشر / 19. أعراف / 51. عيون اخبار الرضا 1/ 125 .
صدوق از محمد بن محمد بن عصام، از محمد بن يعقوب كليني، از علي بن محمد معروف به علان، از ابو حامد عمران بن موسي بن ابراهيم، از حسين بن قاسم رقام، از قاسم بن مسلم، از برادرش عبدالعزيز بن مسلم روايت كرده است كه گفت: از حضرت علي بن موسي الرضا(ع) درباره آيه (خدا را فراموش كردند پس خدا هم آنان را فراموش كرد ) سؤال كردم، فرمود: خداوند تبارك و تعالي دچار سهو و نسيان نميشود، بلكه اين مخلوق حادث است كه گرفتار سهو و نسيان ميگردد، نشنيدهاي كه خداي عزّوجلّ ميفرمايد (و پروردگار تو فراموش كار نيست) بلكه معناي (خدا هم آنان را فراموش كرد) اين است كه كساني كه خدا را فراموش كنند و ملاقات روز جزا را از ياد ببرند، خداوند به جزاي اين كار آنان را از ياد خودشان ميبرد، چنان كه فرموده است ( و از كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند پس خدا هم آنان را بر خودشان فراموشاند كه آنها فاسق هستند) و نيز فرموده است (پس امروز فراموش مي كنيم آنها را همان طور كه ملاقات امروز ما را فراموش كردند) يعني همان گونه كه آنان آماده شدن براي ملاقات چنين روزي (روز جزا) را رها كردند ما نيز آنان را به حال خود رها ميكنيم .
العيّاشى عن أحمد بن محمّد بن أبى نصر عن أبى الحسن عليه السلام قال: سألته عن رجل أوصي بسهم من ماله، و ليس يدرى أى شىء هو؟ قال: السهام ثمانية، و لذلك قسّمها رسول الله صلّي الله عليه و آله ثمّ تلا (إنّما الصدقات للفقراء و المساكين) إلي آخر الآية ثمّ قال: إنّ السهم واحد من ثمانية .
توبه / 60. تفسير عيّاشى 2 / 90.
عياشي از احمد بن محمد بن ابي نصر روايت كرده است كه گفت: از حضرت ابوالحسن(ع) سؤال كردم: مردي يك سهم از مال خود را وصيت كرده است و معلوم نيست اين سهم چه مقدار است، تكليف چيست؟ فرمود: سهام هشت قسمت هستند، و رسول خدا(ص) آن را اين گونه تقسيم فرموده است، سپس اين آيه را تلاوت فرمود (براستي صدقات از فقرا و مساكين است) تا آخر آيه، آن گاه فرمود: هر سهم يك هشتم است .
العيّاشى عن عبدالله بن محمّد الحجّال قال: كنت عند أبى الحسن الثانى و معى الحسن بن الجهم، قال له الحسن: إنّهم يحتجّون علينا بقول الله تبارك و تعالي (ثانى اثنين إذ هما فى الغار) و ما لهم فى ذلك؟ فوالله لقد قال الله (أنزل الله سكينته علي رسوله) و ما ذكره فيها بخير، قال: قلت له: أنا جعلت فداك و هكذا تقرؤنها، قال: هكذا قرأتها، قال زرارة: قال أبوجعفر: فأنزل سكينته علي رسوله ألاترى أنّ السكينة إنّما نزل علي رسوله (و جعل كلمة الّذين كفروا السفلى) فقال: هو الكلام الّذى تكلّم به عتيق .
توبه / 40. توبه / 40. توبه / 40. تفسير عيّاشى 2 / 88-89 .
عياشي از عبدالله بن محمد حجال روايت كرده است كه گفت: در خدمت ابوالحسن ثاني(ع) بودم و حسن بن جهم هم با من بود، حسن به حضرت عرض كرد : آنها به اين سخن خداي تبارك و تعالي كه (دومين دو نفر زماني كه در غار بودند) در برابر ما دليل ميآورند، آيا اين سخن آنها درست است؟ امام فرمود: به خدا قسم خداوند فرموده است (خداوند آرامش را بر رسولش فرستاد) و در اين جا از او (ابوبكر) به نيكي ياد نكرده است، عرض كردم: من فدايت شوم، آيا آيه را اين چنين قرائت ميكنيد؟ فرمود: اينچنين قرائت ميكنم، زراره گفته است: ابو جعفر(باقر)(ع) فرمود: پس خداوند سكينه و آرامش خود را بر رسولش نازل فرمود، مگر نميبيني كه سكينه و آرامش فقط بر پيامبر او نازل شده است (و كلمه كساني كه كفر ورزيدند پايين قرار داد) حضرت(باقر ) فرمود: اين كلمه، سخني است كه عتيق (ابوبكر) به زبان آورد .
العيّاشى عن الحسن بن علىّ بن فضال قال: قال أبوالحسن علىّ الرضا عليه السلام للحسن بن أحمد: أىّ شىء (السكينة) عندكم؟ قال: لاأدرى جعلت فداك، أىّ شىء هو؟ فقال: ريح من الله تخرج طيّبة، لها صورة كصورة وجه الإنسان، فتكون مع الأنبياء، و هى الّتى نزلت علي إبراهيم خليل الرحمن حيث بني الكعبة، فجعلت تأخذ كذا و كذا فبني الأساس عليها .
اشاره به آيه 26 سوره توبه. تفسير عيّاشى 2 / 84-85 .
عياشي از حسن بن علي بن فضال روايت كرده است كه گفت: حضرت ابوالحسن علي الرضا(ع) به حسن بن احمد فرمود: به نظر شما (سكينه) چيست؟ عرضكرد : نميدانم، فدايت شوم. شما بفرماييد چيست؟ حضرت فرمود: نسيم خوشي است كه از سوي خداوند ميآيد و چهرهاي چون چهره انسان دارد و با انبيا ميباشد، و همان است كه وقتي ابراهيم خليل الرحمن كعبه را ميساخت بر او فرود آمد، و چنين و چنان كرد و پايه كعبه بر آن بنا شد .
سورة التين
البحرانى عن محمد بن العبّاس عن محمّد بن القاسم عن محمّد بن زيد عن إبراهيم بن محمّد بن سعد عن محمّد بن فضيل قال: قلت لأبى الحسن الرضا عليه السلام: أخبرنى عن قول الله عزّوجلّ (و التين و الزّيتون) إلي آخر السورة، فقال: التين و الزيتون الحسن و الحسين، قلت: (و طور سينين) قال: قال: ليس هو طور سينين و لكن طور سيناء قال: فقلت: فقال: طور سيناء نعم، هو أميرالمؤمنين، قلت: (و هذا البلد الأمين) قال : هو رسول الله صلّي الله عليه و آله، أمن الناس به من النار إذا أطاعوه، قلت : ( لقدخلقنا الإنسان فى أحسن تقويم) قال: ذاك أبوفصيل حين أخذ ميثاقه له بالربوبيّة و لمحمّد صلّي الله عليه و آله بالنبوّة و لأوصيائه بالولاية، فأقرّ و قال: نعم، ألاتري أنّه قال (ثمّ رددناه أسفل سافلين) يعنى الدرك الأسفل حين نكص، و فعل بآل محمّد مافعل، قال: قلت: (إلّا الّذين آمنوا و عملوا الصالحات) قال: هو والله أميرالمؤمنين عليه السلام و شيعته (فلهم أجر غير ممنون) قال: قلت: (فما يكذّبك بعد بالدين) قال: مهلاً مهلاً لاتقل هكذا هو الكفر بالله، لا والله ما كذب رسول الله بالله طرفة عين، قال: قلت: فكيف هى؟ قال: فمن يكذّبك بعد بالدين، و الدّين أميرالمؤمنين عليه السلام (أليس الله بأحكم الحاكمين ).
البرهان فى تفسير القرآن 4/ 477؛ و آيات در سوره تين /1- 8 .
بحراني از محمد بن عباس از محمد بن قاسم، از محمد بن زيده از ابراهيم بن محمد بن سعده از محمد بن فضيل روايت كرده است كه گفت: به ابوالحسن الرضا(ع) عرض كردم: مرا از (مقصود) سخن خداي عزّوجلّ (قسم به انجير و زيتون تا آخر سوره) آگاه سازيد. حضرت فرمود: انجير و زيتون، حسن و حسين(ع) هستند، عرض كردم قسم به طور سينين) فرمود: طور سينين نيست، بلكه (درست آن) طور سينا است، آنگاه فرمود : آري، مقصود اميرالمؤمنين(ع) است. عرض كردم (قسم به اين شهر امين) فرمود: مقصود رسول خدا است؛ مردم به واسطه وجود آن بزرگوار، در صورتي كه فرمانش را اطاعت كنند، از آتش در امانند. عرض كردم (به تحقيق انسان را در بهترين تعديل خلق كرديم) فرمود : مقصود از اين انسان، ابوفصيل (ابوبكر) است در آن هنگام كه خداوند از او نسبت به ربوبيت خويش و نبوت محمد(ص) و ولايت اوصياي وي پيمان گرفت، و او (ابوفضيل) به اينها اقرار نمود و آري گفت: نميبيني كه خداوند فرموده (سپس او را به اسفل سافلين فرستاديم) يعني درك اسفل، و آن (سقوط ابوفصيل به اسفل السافلين) زماني بود كه از اين پيمان خود برگشت و با خاندان محمّد(ص) كرد آنچه كرد. عرض كردم (مگر كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند) فرمود: به خدا قسم، او اميرالمؤمنين(ع) و شيعيان وي هستند، عرض كردم (پس چه چيز بعد از اين تو را در دين تكذيب مي كند؟ ) فرمود: صبر كن، صبر كن، چنين مگو كه اين كفر به خداست، به خدا قسم كه رسول خدا(ص ) طرفه العين خداوند را تكذيب نكرد، عرض كردم: پس، آيه چگونه است؟ فرمود: (اينگونه است) پس چه كس بعد از اين تو را در دين تكذيب مي كند، و مقصود از دين اميرالمؤمنين ( ع) است، (آيا خداوند حكم كنندهتين حكم كنندگان نيست) .
سورة الجاثية
الصدوق قال: حدّثنا عبدالله بن محمّد بن عبدالوهّاب القرشى، قال: حدّثنا أحمد بن الفضل بن المغيرة، قال: حدّثنا أبونصر منصور بن عبدالله بن إبراهيم الإصبهانى قال : حدّثنا علىّ بن عبدالله، قال: حدّثنا الحسين بن بشار، عن أبى الحسن علىّ بن موسي الرضا عليه السلام قال: سألته أيعلم الله الشىء الّذى لم يكن أن لوكان كيف كان يكون؟ قال: إنّ الله تعالي هو العالم بالأشياء قبل كون الأشياء، قال عزّوجلّ (إنّا كنّا نستنسخ ما كنتم تعملون)... الحديث .
جاثيه / 29. عيون اخبار الرضا 1 / 118.
صدوق از عبداللّه بن محمد بن عبدالوهّاب قرشي، از احمد بن فصل بن مغيره، از ابونصر منصور بن عبداللّه بن ابراهيم اصبهاني، از علي بن عبداللّه، از حسين بن بشار روايت كرده است كه گفت: از ابوالحسن علي بن موسي الرضا(ع) سؤال كردم : آيا چيزي كه وجود ندارد خداوند ميداند كه اگر وجود داشت به چه كيفيت ميبود؟ حضرت فرمود: خداوند تعالي به اشياء قبل از وجود يافتن آنها، عالم است، خداي عزّوجلّ فرموده است (براستي ما بوديم كه آنچه را شما عمل مي كرديد مي نوشتيم). . . تا آخر حديث .
سورة الجمعة
الصدوق عن الفقيه المروزى عن أبى بكر النيسابورى عن الطائى عن أبيه عن الرضا عليه السلام عن أبيه عن جعفر بن محمّد قال: السّبت لنا، و الأحد لشيعتنا، و الاثنين لبنى اُميّة، و الثلاثاء لشيعتهم، و الأربعاء لبنى العباس، و الخميس لشيعتهم، و الجمعة لسائر الناس جميعاً، و ليس فيه سفر، قال الله تعالي (فإذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الأرض و ابتغوا من فضل الله) يعنى يوم السبت .
جمعه /10. عيون اخبار الرضا 2/ 42 - 43.
صدوق از فقيه مروزي، از ابوبكر نيشابوري، از طائي، از پدرش، از حضرت رضا، از پدر بزرگوارش، از جعفر بن محمد(ع) روايت كرده است كه فرمود: روز شنبه متعلق به ماست، يكشنبه متعلق به شيعيان ما، دوشنبه متعلق به بنياميه، سهشنبه متعلق به پيروان آنها، چهارشنبه متعلق به بني عباس، پنجشنبه متعلق به پيروان آنها، و جمعه متعلق به بقيه مردمان است، و در جمعه سفر كردن روا نيست، خداي تعالي فرموده است (پس هنگامي كه نماز جمعه تمام شد در زمين پراكنده شويد و فضل خداوند را بجوييد) مقصود (از پراكنده شدن و مسافرت در زمين و پرداختن به كسب و كار) روز شنبه است .
سورة الجنّ
علىّ بن إبراهيم قال: حدّثنى أبى عنالحسين بن خالد، عن أبى الحسن الرضا عليه السلام، قال: (المساجد) الأئمّة عليهم السلام .
تفسير قمّى 2/ 390، و آيه در سوره جنّ / 18.
علي بن ابراهيم از پدرش، از حسين بن خالد، از حضرت ابوالحسن الرضا (ع) روايت كرده است كه فرمود: (مساجد) ائمّه(ع ) هستند . الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن عمر بن محمّد الجعابى، قال: حدّثنى أبو محمّد الحسن بن عبدالله الرازى التميمى، قال: حدّثنى سيّدى علىّ بن موسي الرضا عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليه السلام قال: قال النبىّ صلّي الله عليه و آله فى قوله عزّوجلّ (و تعيها اُذن واعية) قال: دعوت الله أن يجعلها اُذنك يا علىّ .
حاقّه / 12. عيون اخبار الرضا 2 / 62.
صدوق از محمد بن عمر بن محمّد حجابي، از ابومحمد حسين بن عبداللّه رازي تميمي روايت كرده است كه گفت: آقايم علي بن موسي الرضا، از پدرش، از پدرانش، از علي(ع) روايت كرد كه فرمود: پيامبر(ص) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (و ياد مي دهد آن را گوش فرا گيري)1 فرمود: اي علي، من از خداوند مسألت كردم كه گوش تو را از اين گوشهاي شنوا قرار دهد .
و ..............................................